نظر به اهميت موضوع كردستان در تحولات سال هاي اخير در عرصه سياسي، بي مناسبت نيست اگر نقش جنبش كردستان، تاثيرات آن بر جنبش انقلابي، اشتباهات سياسي اين جنبش، فعل و انفعالات دروني و بيروني به علاوه مسئله ستم ملي و همزمان با آن نقش نيروهاي سياسي كرد در ايران آينده مورد بحث و گفتگو قرار داده شود. در اين باره سلسله مصاحبه هاي به انجام خواهد رسيد كه بيشتر مسئله را باز كرده و بدون سانسور و با حفظ حرمت سياسي ديگران، ابعاد متفاوت مسئله به بحث گذارده شود. متن مصاحبه ها نه نظر پرسشگر، بلكه ديدگاه پاسخ دهندگان را نمايندگي ميكند و خود مسئول محتواي بحث ها خواهند بود
گفتگوی وریا محمدی با سیامند
دور اول - مصاحبه نهم
علت اينکه کردستان سريع تر و گسترده تر مورد تهاجم قرار گرفت، توده ای و گسترده بودن جنبش بود
ممنون از اينكه دعوت ما را براي اين گفتگو قبول كرديد
پيش از هر چيزی، من نيز به نوبه ی خود از شما و مسئولين سازمان کومه له سپاسگزارم. اما اجازه بدهيد از نظم حاکم بر سئوالات شما خارج شده، به طرح نکاتی بپردازم و سپس در صورتی که پاسخ سئوال های شما در متن من نبود، در اين حال به پاسخ گويی به سئوالات شما برسم.در درجه ی اول سئوالی برای من پيش می آيد، که چرا و به چه دليل قصد بر مصاحبه داريد و سئوال بعدی هم اين خواهد بود که بعد از روشن شدن هدف از «مصاحبه» معيار و متر شما برای «انتخاب» مصاحبه شوندگان چيست ؟ چرا من ؟ چه مشخصه ای من را از ديگران يا هر کس ديگری متمايز می کند، که مورد مصاحبه قرار می گيرم و هر کسی ديگر شامل اين ويژگی ها نيست ؟ شايد اگر به وبلاگ شما مراجعه نکرده و «مصاحبه» هايی که تا کنون انجام شده را نخوانده بودم، اين سئوال هم به ذهنم خطور نمی کرد و مثل باقی مصاحبه شوندگان پاسخ هايی می دادم و همين. اما بعد از مراجعه به آنجا در مقابل اين سئوال جدی قرار گرفتم، که چرا ؟ بگذاريد به نحوی ديگر سئوالم را طرح کنم. معمولا در سياست عرف بر اين است، که هر گروه و دسته ی سياسی در جريان مبارزه ی خود به نيروهايی نزديک و از نيروهايی ديگر دور می شود، پيوندهای خود را با برخی مستحکم تر و از برخی ديگر می گسلد. عموما عرف بر اين است، در آستانه ی چنين فعل و انفعالاتی، برای آشنايی نيروهای درون تشکيلاتی، اعضا و هواداران کوشيده می شود که جريان با متحدان آينده و يا کسانی (والبته گروه هايی) که در رابطه ای نزديک قرار گرفته اند و احتمال ائتلاف و نزديکی با آنها در چشم انداز است، مصاحبه هايی صورت می گيرد و مواضع آن ها برای نيروهای درون تشکيلاتی و البته حاميان و هواداران تشريح می شود و به قولی آماده سازی ذهنی صورت می گيرد. حالا با اين مقدمه، می خواهم بدانم، منِ نوعی در کجای اين سناريو قرار می گيرم ؟ آيا «کومه له» و يا آنچه که امروز توسط شما به عنوان کومه له شناخته می شود، در پی پيشبرد سياستی ائتلافی است ؟ چه خوب و فرخنده ! اما اگر پاسخ سئوال اوليه ی من مثبت است، معيار اين «ائتلاف» چيست ؟ آيا تشکيلِ جبهه ای گسترده مورد نظر مسئولين کومه له است ؟ چه کسانی، چه گروه هايی، چه طيفی در اين «جبهه ی گسترده» جا می گيرند ؟ اهداف اين «جبهه ی گسترده» چيست ؟ برای چه چيزی مبارزه می کند ؟ آيا همانطور که از سئوالات شما برمی آيد، تنها به مسائل و معضلات کردستان ايران نگاه خواهد داشت، يا اينکه چشم به مبارزه ی گسترده ای در گستره ی سراسر ايران دارد ؟ و بسياری سئوالات ديگر که در همين راستا قابل طرحند. اما حالت ديگری هم هست، که می تواند بدترين حالت باشد، که البته صميمانه اميدوارم که اينگونه نباشد، آن هم از نوع خبرنگاران راديو تلويزيونی، که سر کوچه ای بايستی و هر کسی رد شد، نظرش را در مورد سئوال های خودت بخواهی، بدون اين که مشخص باشد که اين شخص مورد سئوال صلاحيت گفتگو در باب اين مسائل را دارد يا خير ؟ اصلا در جريان هست که شما از چه چيزی صحبت می کنيد، يا اين که خودش هم نمی داند، که چرا و به چه دليل مخاطب قرار گرفته است ؟ اصلا سئوالاتی که طرح می شود، با دستگاه فکری هر کدام از مخاطبين و مصاحبه شوندگان چه ميزان خوانايی و نزديکی دارد، آيا اصلا مصاحبه با افراد و شخصيت های حقيقی با سئوالات از پيش آماده شده، تا چه ميزان می تواند به پيشبرد و طرح موضوعی کمک کند ؟ که به طور مثال مبنای سئوالات شما بر کثيرالملله بودن سرزمين ايران باشد، و يک مصاحبه شونده ای اصلا مبنای سئوال شما را قابل پذيرش نداند. شما سرنگونی و به پا خاستن توده های مردم عليه رژيم شاهنشاهی را در سئوالات خود مورد تائيد ضمنی قرار دهيد و مصاحبه شونده با استفاده از ادبيات عقب افتاده ترين گروه های سلطنت طلب ( از واژه ی مشروطه خواه آگاهانه استفاده نمی کنم، چرا که حتی آقای رضا پهلوی و بسياری گروه های مشروطه خواه نيز در علن و آشکارا انقلاب بهمن را محکوم نمی کنند، و هر کدام بنا به درک خود آن را مشتمل بر انحرافاتی می داند) در درجه ی اول به محکوم کردن انقلاب بهمن ( توجه کنيد، يعنی دليل وجودیِ من و شما) می پردازد. خوب در چنين شرايطی برای من قابل درک نيست که اشتراک ميان من و اين نظرِ مورد مصاحبه قرار گرفته، توسط شما دوستان چيست ؟ آيا ايشان يکی از همان رهگذرهای سر کوچه بوده که به طور اتفاقی مورد مصاحبه قرار گرفته، يا اين که قرار است من و شما و ايشان در آينده ای نزديک يا دور در کنار هم «جبهه ای گسترده» تشکيل بدهيم ؟ من با همه ی احترامی که می توانم برای نظرات ايشان قائل باشم، اما راستش نه تصميم و نه علاقه ای به ائتلاف و نزديکی به چنين گرايشاتی دارم. و اگر شما دوستان نيز در صدد نزديک نمون نظرگاه ها و ديدگاه های متفاوت و متناظر هستيد، بهتر است اين امر را با صاحبان هر کدام از ديدگاه ها در ميان بگذاريد، که اين اولين شرط برخورد دمکراتيک با هر کدام از گرايشاتی است که شما قصد نزديکی با آنها را داريد. در اينجا من قصد نام آوردن از هيچ کسی را ندارم، و علاقمندان را به صفحه ی مصاحبه های وب لاگ شما ارجاع می دهم. حال با اين مقدمه ی طولانی اجازه بدهيد به سئوالت شما بپردازم.
لطفاً براي خوانندگان سايت کومه له و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد
نامم سيامند و در زمانِ انقلاب بهمن تازه پا به دانشگاهِ تهران گذاشته بودم، کرد هستم ولی همواره «پايتخت نشين» بوده ام. گرايش سياسی ام به جنبش فدايی بوده است و همچنان خود را در طيف معتقدين به سوسياليسم می دانم. درکم از سوسياليسم نيز نه «برابری در فقر» و بی حقوقی، نه نفی دمکراسی بورژوايی، بلکه فراتر رفتن از مرزهای اين دمکراسی است. از همين رو سوسياليسمی که من می شناسم، با رژيم های موروثی و حکومت های ضد دمکرات و صد البته «ضد امپرياليست» هيچ گونه قرابت و نزديکی ای ندارد.
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
در مقطع به پا خاستن توده ها عليه نظام سلطنت، جنبش کرد از آن جا که مطالباتِ خاص و ويژه ی خود را طرح کرد، در گستره ی جنبش عمومی زياد در انظار ظاهر نشد، شايد، تظاهرات بزرگ جوانان مهاباد در جريان تشييع جنازه ی کاک عزيز يوسفی و سپس تظاهرات بزرگ مردم کرد در بازگشت زندانيان سياسی همچون طيفور بطحايی و غنی بلوريان در خاطر بسياری از مصاحبه شوندگان شما نباشد، اما جنبش کرد همگام با جنبش سراسری عليه رژيم سلطنت در مبارزات عمومی شرکت داشت. با اين تفاوت که از آنجا که شعارهايی متفاوت از جنبش عمومی، که تحتِ سيطره ی روحانيون شيعه بود، داشت، تحرکات و تلاش های آن در حيطه ی سراسری انعکاس وسيعی نيافت
در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟
برای صدور اين حکم (تحولی بنيادين در ساختار سياسی) می بايست احتياط بيشتری به خرج داد. لااقل برای جنبش کردستان اين تحول بنيادين محسوس نبود، نه ساختار سياسی و نه ساختار اجتماعی ايران طی سال های اوليه تغييری نکرد، و اگر امروزه شاهد تغييراتی در ساختار اجتماعی هستيم، به علت غيبت کامل توليد از مجموعه ی ساختار اقتصادی رژيم است، که طی سال های طولانی حاصل شد. در زمينه ی ساختار سياسی، توجه بفرمائيد، که حکومت سلطنتی مطالبات توده های مردم کرد را با توجيه «تجزيه طلبی» سرکوب می کرد، جمهوری اسلامی نيز با همين توجيه – البته به اضافه ی توجيه دينی، يعنی کفر- به سرکوب مردم کرد پرداخت. از همين رو تغيير رژيم سياسی به گمانِ من تا آن زمان که عملکرد و رفتار هر دو رژيم در رابطه با پديده ای خاص همسان و همانند باشد، در اينجا نقشی تعيين کننده نخواهد داشت. اما در رابطه با ايستادگیِ جنبش کردستان در مقابلِ رژيم نوين، نمی بايست فراموش کرد که به رغم اين که جنبش کرد و رژيمِ نوين در سرنگونی نظام سلطنت منافعی مشترک داشتند، اما در هيچ زمينه ی ديگری، نه چشم انداز آينده و نه شعارهای مبارزاتی اشتراکی نداشتند، و برخورد ميان آنها اجتناب ناپذير بود. پس امروزه نه می توان بر روزهای گذشته و آنچه که گذشت تاسف خورد و نه به خود مدال افتخار داد. توجه بفرمائيد که آنچه که توسط حکومت با جنبش کردستان آغاز شد، به فاصله ی کوتاهی با ديگر نظرها و گروه ها نيز صورت پذيرفت. علت اينکه کردستان سريع تر و گسترده تر مورد تهاجم قرار گرفت، توده ای و گسترده بودن جنبش بود. اگر کردستان نيز همانند ديگر نقاط ايران محدود به گروهی و حزبی و سازمانی می بود، بالطبع تهاجم به کردستان نيز محدود به سرکوب اين يا آن گروه و دسته ی سياسی می شد و نه سرکوب عمومی و توده ای. ويژگی کردستان شرکت همه ی اقشار توده ای در جنبش مطالباتی کرد بود.
شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟
بگذاريد بازهم نکته ای را در فرمولبندی سئوالات شما مورد تذکر قرار دهم، من منظور شما از «فعال سياسی ايرانی» و جدا سازی اين امر از «احزاب موجود در کردستان ايران» را حاصل نوعی سهو در نگارش سئوال می دانم، چرا که به گمان من، شمای سئوال کننده نيز «يک فعال سياسی ايرانی» هستيد با اين ويژگی که کرد هم هستيد، مثلِ من، که هم «يک فعال سياسی ايرانی» هستم و هم کردم. حالا پس از اين حاشيه اجازه بدهيد به سئوال شما بازگردم.توجه بفرمائيد که احزاب سياسی سه دهه ی اخير کردستان ايران دو حزب و گروه بيش نيستند، يعنی حزب دمکرات کردستان ايران و کومه له، يعنی «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران». من گروه و حزب و دسته ی تاثيرگذار ديگری به رغم حضور تعداد بسيار زيادی گروه ها و احزاب متفاوت در کردستان ايران، نمی شناسم. اما بازهم می بايست امتياز دهی بسيار بی معياری انجام داد تا که «اثرگذاری» اين احزاب و گروه ها را طی سه دهه «مثبت» يا «منفی» ارزيابی کرد. توجه بفرمائيد که به طور مثال جنبش چپ در سراسر ايران و طی سه دهه ی اخير از عملکرد يکی دو گروه و حزب چنان ضربه ی سنگينی خورد که شايد ساليان طولانی بر آن بگذرد تا بتواند از بار اتهاماتی بسيار سنگين کمر راست کند. همين امر در رابطه با احزاب و گروه های کردستان هم صادق است، گمان نمی کنم، جنگ داخلی و کشتار و اعدام رفيقان و عزيزان لکه ای باشد که سياهی آن را بتوان به آسانی از ذهن مردم کرد زدود. شايد مسئولين اين دو گروه که امروزه خود به دسته ها و گروه های بی شماری تقسيم شده اند و متاسفانه در جنگی زرگری بر سر نامِ گروه و حزب ها بازهم به جانِ يکديگر افتاده اند، روزی به اين امر بينديشند که راستی چرا امروزه جريانی همچون پژاک در کردستان ايران، بی آن که ريشه ای تاريخی داشته باشد مورد توجه و محبوبيت قرار گرفته است ؟
از آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟
من به چنين امری به شکلی که شما طرح کرده ايد، اعتقادی ندارم. به گمانِ من سرکوب رژيم سراسری است، با اندک تفاوت هايی ميان کلان شهرها و مناطق کم جمعيت تر. آنچه که عمل می کند، کرد، ترک، بلوچ يا فارس بودن نيست، بلکه محل سکونتِ فردِ مورد سرکوب است. به نظرِ من حکومت جمهوری اسلامی اولين و جدی ترين مسئله ای که در مقابل داشته و دارد، همواره مسئله ی «حفظ نظام» بوده است، که به قول آيت اله خمينی از «اوجبِ واجبات» است. اما استراتژی حفظ نظام در نقاط مختلف کشور به اشکالی متفاوت پيش می رود، علت آن هم پيچيده تر بودن حکومت جمهوری اسلامی به نسبت نظام شاهنشاهی است. حکومت جمهوری اسلامی در سال های اخير نشان داده، که به رغم اين که گسترده ترين و متراکم ترين نيروهای سرکوب و اطلاعاتیِ خود را در کلان شهرهايی همچون تهران و تبريز، مشهد و شيراز و ... متمرکز کرده، اما در مقابل تحرکات و اعتراضات اجتماعی کوشيده است، که به هيچ عنوان در کلان شهرها به کشتارِ اعتراض کنندگان در خيابان ها و در حين اعتراض دست نزند. آنها را دستگير، زندانی، شکنجه، وادار به توبه و مصاحبه ی تلويزيونی می کند، حتی در زندان آنها را می کشد، اما در خيابان و طی اعتراض خيابانی خير. به همين دليل هم طی اعتراضات و حرکات عمومی همواره عناصر دوربين به دست اطلاعاتی مشغول عکس برداری و فيلم برداری از جميعت به نحوی علنی هستند، که هم به دستگيری های بعدی بپردازند، هم اين که ارعابِ شرکت کنندگان در حرکت اعتراضی را انجام داده باشند. اما بطور مثال در شهرهای کوچک، مثلا در مهاباد، به محض اين که اعتراضی می شود، به گلوله می بندند، شوانه قادری را به وحشيانه ترين وجه به قتل می رسانند، چون در خود توانايی سرکوب حرکات بعدی را سراغ دارند، می دانند که در شهری مثل مهاباد، بزرگ ترين حرکت اعتراضی ای که صورت پذيرد، تا زمانی که در زنجيره ی تحولات و هم گام با تحولات سراسری نباشد، قابل کنترل و در يک کلام قابل سرکوب است. اما بطور مثال در تهران و يا کلان شهرها می کوشد از دادنِ جنازه به دست جنبش اعتراضی و احتمالا برگزاری سوم، هفتم، و چهلم و ... همانطور که در فرآيند سرنگونی نظام سلطنت پيش رفت، حتی الامکان پرهيز کند.
یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟
من اصلا نمی دانم اين گزينه را شما از کجا يافته ايد و چه شواهدی برای اين ارزيابی خود داريد ؟ چه دليلی برای برخورد ميان کرد و آذری در ايران هست ؟ می توانيد لطفا شواهد خود را ارائه دهيد ؟
روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟
منظورتان از «اپوزيسيون کرد» کيست ؟ توجه بفرمائيد که آن که به مثابه «اپوزيسيون کرد» در خارج از کشور شناخته شده، مشتمل بر دو گروه حزب دمکرات کردستان و کومه له است، و هر دوی اين جريانات در سال های اخير به دسته ها و گروه های بی شمار تقسيم شده اند. کدام يک از اين گروه ها مورد نظر شماست ؟ اما پس از طرح اين سئوال به نظرم مجموعه ی اين جريانات و گروه هايی که در مقوله ی «اپوزيسيون کرد» شما جای می گيرند، می بايست يک نکته را برای خود و سپس برای مجموعه ی جنبش اجتماعی ايران روشن کنند. بالاخره اين «اپوزيسيون کرد» ساختاری نظامی دارد يا ساختاری سياسی ؟ سازمانی سياسی است يا نظامی و يا تلفيقی از هر دو ؟ توجه بفرمائيد که يک گروه کوچک سياسی نوع رابطه اش با گروهی همسنگ و هم نوع خودش متفاوت است از نوع رابطه اش با گروهی نظامی. در مبارزه ی سياسی گروهی نظامی، که در ساليان اخير در عرصه ی سياست عمدتا غايب بوده است، چيز زيادی برای گفتن نخواهد داشت و ندارد، و آن گاه که چيزی برای گفتن نباشد، راهی برای «توسعه ی ارتباطات» هم نيست. به گمانِ من اول از هر چيزی اين به عهده ی «اپوزيسيون کرد» است که تکليف خودش و ديگران را روشن کند.
همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟
سئوالی سخت که در چند جمله هرگز نمی توان پاسخی درست به آن داد، به همين دليل ترجيح می دهم در درجه ی اول مفاهيم تعريف شوند. منظور از اتحادی فراگير چيست ؟ از آن نوع اتحادی که در سئوال ها و مخاطبين مصاحبه های شما و در مقدمه ی من آمده است ؟ يا اتحادی ديگر مورد نظر داريد ؟ جنبش کردستان تا زمانی که خود هنوز قادر به حل مشکلات ابتدايی خود و حل اختلافات حيدری – نعمتی خود در ميان احزاب و گروه ها نبوده، به نظر شما چه کاری می تواند در اين «اتحاد فراگير» صورت دهد ؟ توجه بفرمائيد که من باب مثال حزب دمکرات کردستان با بزرگترين ريزش نيروی خود در همه ی سال های حياتش روبروست و عمده ی نيروهای قديمی و صاحب صلاحيت اين حزب آن را ترک می کنند، کومه له تا کنون، چندين حزب از نوع «کارگری» و غيرکارگری و انواع ديگر از خود بيرون داده و به نظر می رسد، که عمده ی همتِ جدا شدگان هم ورای هر چيز ديگری اثبات برحق بودن خود و ناحق بودن گروه ديگر باشد و بس. با اين شرايط شما از کدام «اتحاد فراگير» صحبت می کنيد ؟
صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟
اجازه بدهيد در درجه ی اول بپذيريم که ايران کشوری است کثيرالملله. از من نخواهيد که مدلی حکومتی ارائه دهم، چون قادر به چنين کاری نيستم، البته نظر و عقيده ی خود را در اين زمينه دارم، اما گمان می کنم، نخستين شرط دمکراتيک در رابطه با بهترين راه حل برای ايرانی آباد و آزاد که حاصلِ اتحادِ داوطلبانه ی همه ی ملل ساکن اين سرزمين باشد، تهيه ی قانون اساسی نوينی با تاکيد بر حقوق مليت های ساکن اين جغرافيا باشد. حال اينکه چه نظام حکومتی ای از چنين قانونِ اسای ای حاصل می شود، به رفراندوم و احتمالا نظر همه ی ملل ساکن ايران بازمی گردد و در خود صلاحيت تعيين تکليف پيشاپيش را برای مردم را نمی بينم.
ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟
با تاکيد بر پاسخم به سئوال پيشين شما، من ساختاری فدراتيو را بالشخصه می پسندم، اما علاقه ی من به يک ساختار به معنای عدم پذيرش رای همگانی مردم ايران در رفراندومی آزاد و دمکراتيک نخواهد بود.
با توجه به اهميت بحث، اگر نكته اي حول موضوعات مطروحه از قلم افتاده و جاي طرح دارد، خوشحال خواهيم شد كه از طرف شما مورد اشاره قرار گيرد
مجددا از زحمات شما قدر دانی می کنم و اميدورام مقدمه ی نه چندان کوتاهِ من به سئوالات شما موجب تکدر خاطر نشود.برای شما آرزوی موفقيت دارم. سيامند
پيش از هر چيزی، من نيز به نوبه ی خود از شما و مسئولين سازمان کومه له سپاسگزارم. اما اجازه بدهيد از نظم حاکم بر سئوالات شما خارج شده، به طرح نکاتی بپردازم و سپس در صورتی که پاسخ سئوال های شما در متن من نبود، در اين حال به پاسخ گويی به سئوالات شما برسم.در درجه ی اول سئوالی برای من پيش می آيد، که چرا و به چه دليل قصد بر مصاحبه داريد و سئوال بعدی هم اين خواهد بود که بعد از روشن شدن هدف از «مصاحبه» معيار و متر شما برای «انتخاب» مصاحبه شوندگان چيست ؟ چرا من ؟ چه مشخصه ای من را از ديگران يا هر کس ديگری متمايز می کند، که مورد مصاحبه قرار می گيرم و هر کسی ديگر شامل اين ويژگی ها نيست ؟ شايد اگر به وبلاگ شما مراجعه نکرده و «مصاحبه» هايی که تا کنون انجام شده را نخوانده بودم، اين سئوال هم به ذهنم خطور نمی کرد و مثل باقی مصاحبه شوندگان پاسخ هايی می دادم و همين. اما بعد از مراجعه به آنجا در مقابل اين سئوال جدی قرار گرفتم، که چرا ؟ بگذاريد به نحوی ديگر سئوالم را طرح کنم. معمولا در سياست عرف بر اين است، که هر گروه و دسته ی سياسی در جريان مبارزه ی خود به نيروهايی نزديک و از نيروهايی ديگر دور می شود، پيوندهای خود را با برخی مستحکم تر و از برخی ديگر می گسلد. عموما عرف بر اين است، در آستانه ی چنين فعل و انفعالاتی، برای آشنايی نيروهای درون تشکيلاتی، اعضا و هواداران کوشيده می شود که جريان با متحدان آينده و يا کسانی (والبته گروه هايی) که در رابطه ای نزديک قرار گرفته اند و احتمال ائتلاف و نزديکی با آنها در چشم انداز است، مصاحبه هايی صورت می گيرد و مواضع آن ها برای نيروهای درون تشکيلاتی و البته حاميان و هواداران تشريح می شود و به قولی آماده سازی ذهنی صورت می گيرد. حالا با اين مقدمه، می خواهم بدانم، منِ نوعی در کجای اين سناريو قرار می گيرم ؟ آيا «کومه له» و يا آنچه که امروز توسط شما به عنوان کومه له شناخته می شود، در پی پيشبرد سياستی ائتلافی است ؟ چه خوب و فرخنده ! اما اگر پاسخ سئوال اوليه ی من مثبت است، معيار اين «ائتلاف» چيست ؟ آيا تشکيلِ جبهه ای گسترده مورد نظر مسئولين کومه له است ؟ چه کسانی، چه گروه هايی، چه طيفی در اين «جبهه ی گسترده» جا می گيرند ؟ اهداف اين «جبهه ی گسترده» چيست ؟ برای چه چيزی مبارزه می کند ؟ آيا همانطور که از سئوالات شما برمی آيد، تنها به مسائل و معضلات کردستان ايران نگاه خواهد داشت، يا اينکه چشم به مبارزه ی گسترده ای در گستره ی سراسر ايران دارد ؟ و بسياری سئوالات ديگر که در همين راستا قابل طرحند. اما حالت ديگری هم هست، که می تواند بدترين حالت باشد، که البته صميمانه اميدوارم که اينگونه نباشد، آن هم از نوع خبرنگاران راديو تلويزيونی، که سر کوچه ای بايستی و هر کسی رد شد، نظرش را در مورد سئوال های خودت بخواهی، بدون اين که مشخص باشد که اين شخص مورد سئوال صلاحيت گفتگو در باب اين مسائل را دارد يا خير ؟ اصلا در جريان هست که شما از چه چيزی صحبت می کنيد، يا اين که خودش هم نمی داند، که چرا و به چه دليل مخاطب قرار گرفته است ؟ اصلا سئوالاتی که طرح می شود، با دستگاه فکری هر کدام از مخاطبين و مصاحبه شوندگان چه ميزان خوانايی و نزديکی دارد، آيا اصلا مصاحبه با افراد و شخصيت های حقيقی با سئوالات از پيش آماده شده، تا چه ميزان می تواند به پيشبرد و طرح موضوعی کمک کند ؟ که به طور مثال مبنای سئوالات شما بر کثيرالملله بودن سرزمين ايران باشد، و يک مصاحبه شونده ای اصلا مبنای سئوال شما را قابل پذيرش نداند. شما سرنگونی و به پا خاستن توده های مردم عليه رژيم شاهنشاهی را در سئوالات خود مورد تائيد ضمنی قرار دهيد و مصاحبه شونده با استفاده از ادبيات عقب افتاده ترين گروه های سلطنت طلب ( از واژه ی مشروطه خواه آگاهانه استفاده نمی کنم، چرا که حتی آقای رضا پهلوی و بسياری گروه های مشروطه خواه نيز در علن و آشکارا انقلاب بهمن را محکوم نمی کنند، و هر کدام بنا به درک خود آن را مشتمل بر انحرافاتی می داند) در درجه ی اول به محکوم کردن انقلاب بهمن ( توجه کنيد، يعنی دليل وجودیِ من و شما) می پردازد. خوب در چنين شرايطی برای من قابل درک نيست که اشتراک ميان من و اين نظرِ مورد مصاحبه قرار گرفته، توسط شما دوستان چيست ؟ آيا ايشان يکی از همان رهگذرهای سر کوچه بوده که به طور اتفاقی مورد مصاحبه قرار گرفته، يا اين که قرار است من و شما و ايشان در آينده ای نزديک يا دور در کنار هم «جبهه ای گسترده» تشکيل بدهيم ؟ من با همه ی احترامی که می توانم برای نظرات ايشان قائل باشم، اما راستش نه تصميم و نه علاقه ای به ائتلاف و نزديکی به چنين گرايشاتی دارم. و اگر شما دوستان نيز در صدد نزديک نمون نظرگاه ها و ديدگاه های متفاوت و متناظر هستيد، بهتر است اين امر را با صاحبان هر کدام از ديدگاه ها در ميان بگذاريد، که اين اولين شرط برخورد دمکراتيک با هر کدام از گرايشاتی است که شما قصد نزديکی با آنها را داريد. در اينجا من قصد نام آوردن از هيچ کسی را ندارم، و علاقمندان را به صفحه ی مصاحبه های وب لاگ شما ارجاع می دهم. حال با اين مقدمه ی طولانی اجازه بدهيد به سئوالت شما بپردازم.
لطفاً براي خوانندگان سايت کومه له و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد
نامم سيامند و در زمانِ انقلاب بهمن تازه پا به دانشگاهِ تهران گذاشته بودم، کرد هستم ولی همواره «پايتخت نشين» بوده ام. گرايش سياسی ام به جنبش فدايی بوده است و همچنان خود را در طيف معتقدين به سوسياليسم می دانم. درکم از سوسياليسم نيز نه «برابری در فقر» و بی حقوقی، نه نفی دمکراسی بورژوايی، بلکه فراتر رفتن از مرزهای اين دمکراسی است. از همين رو سوسياليسمی که من می شناسم، با رژيم های موروثی و حکومت های ضد دمکرات و صد البته «ضد امپرياليست» هيچ گونه قرابت و نزديکی ای ندارد.
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
در مقطع به پا خاستن توده ها عليه نظام سلطنت، جنبش کرد از آن جا که مطالباتِ خاص و ويژه ی خود را طرح کرد، در گستره ی جنبش عمومی زياد در انظار ظاهر نشد، شايد، تظاهرات بزرگ جوانان مهاباد در جريان تشييع جنازه ی کاک عزيز يوسفی و سپس تظاهرات بزرگ مردم کرد در بازگشت زندانيان سياسی همچون طيفور بطحايی و غنی بلوريان در خاطر بسياری از مصاحبه شوندگان شما نباشد، اما جنبش کرد همگام با جنبش سراسری عليه رژيم سلطنت در مبارزات عمومی شرکت داشت. با اين تفاوت که از آنجا که شعارهايی متفاوت از جنبش عمومی، که تحتِ سيطره ی روحانيون شيعه بود، داشت، تحرکات و تلاش های آن در حيطه ی سراسری انعکاس وسيعی نيافت
در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟
برای صدور اين حکم (تحولی بنيادين در ساختار سياسی) می بايست احتياط بيشتری به خرج داد. لااقل برای جنبش کردستان اين تحول بنيادين محسوس نبود، نه ساختار سياسی و نه ساختار اجتماعی ايران طی سال های اوليه تغييری نکرد، و اگر امروزه شاهد تغييراتی در ساختار اجتماعی هستيم، به علت غيبت کامل توليد از مجموعه ی ساختار اقتصادی رژيم است، که طی سال های طولانی حاصل شد. در زمينه ی ساختار سياسی، توجه بفرمائيد، که حکومت سلطنتی مطالبات توده های مردم کرد را با توجيه «تجزيه طلبی» سرکوب می کرد، جمهوری اسلامی نيز با همين توجيه – البته به اضافه ی توجيه دينی، يعنی کفر- به سرکوب مردم کرد پرداخت. از همين رو تغيير رژيم سياسی به گمانِ من تا آن زمان که عملکرد و رفتار هر دو رژيم در رابطه با پديده ای خاص همسان و همانند باشد، در اينجا نقشی تعيين کننده نخواهد داشت. اما در رابطه با ايستادگیِ جنبش کردستان در مقابلِ رژيم نوين، نمی بايست فراموش کرد که به رغم اين که جنبش کرد و رژيمِ نوين در سرنگونی نظام سلطنت منافعی مشترک داشتند، اما در هيچ زمينه ی ديگری، نه چشم انداز آينده و نه شعارهای مبارزاتی اشتراکی نداشتند، و برخورد ميان آنها اجتناب ناپذير بود. پس امروزه نه می توان بر روزهای گذشته و آنچه که گذشت تاسف خورد و نه به خود مدال افتخار داد. توجه بفرمائيد که آنچه که توسط حکومت با جنبش کردستان آغاز شد، به فاصله ی کوتاهی با ديگر نظرها و گروه ها نيز صورت پذيرفت. علت اينکه کردستان سريع تر و گسترده تر مورد تهاجم قرار گرفت، توده ای و گسترده بودن جنبش بود. اگر کردستان نيز همانند ديگر نقاط ايران محدود به گروهی و حزبی و سازمانی می بود، بالطبع تهاجم به کردستان نيز محدود به سرکوب اين يا آن گروه و دسته ی سياسی می شد و نه سرکوب عمومی و توده ای. ويژگی کردستان شرکت همه ی اقشار توده ای در جنبش مطالباتی کرد بود.
شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟
بگذاريد بازهم نکته ای را در فرمولبندی سئوالات شما مورد تذکر قرار دهم، من منظور شما از «فعال سياسی ايرانی» و جدا سازی اين امر از «احزاب موجود در کردستان ايران» را حاصل نوعی سهو در نگارش سئوال می دانم، چرا که به گمان من، شمای سئوال کننده نيز «يک فعال سياسی ايرانی» هستيد با اين ويژگی که کرد هم هستيد، مثلِ من، که هم «يک فعال سياسی ايرانی» هستم و هم کردم. حالا پس از اين حاشيه اجازه بدهيد به سئوال شما بازگردم.توجه بفرمائيد که احزاب سياسی سه دهه ی اخير کردستان ايران دو حزب و گروه بيش نيستند، يعنی حزب دمکرات کردستان ايران و کومه له، يعنی «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران». من گروه و حزب و دسته ی تاثيرگذار ديگری به رغم حضور تعداد بسيار زيادی گروه ها و احزاب متفاوت در کردستان ايران، نمی شناسم. اما بازهم می بايست امتياز دهی بسيار بی معياری انجام داد تا که «اثرگذاری» اين احزاب و گروه ها را طی سه دهه «مثبت» يا «منفی» ارزيابی کرد. توجه بفرمائيد که به طور مثال جنبش چپ در سراسر ايران و طی سه دهه ی اخير از عملکرد يکی دو گروه و حزب چنان ضربه ی سنگينی خورد که شايد ساليان طولانی بر آن بگذرد تا بتواند از بار اتهاماتی بسيار سنگين کمر راست کند. همين امر در رابطه با احزاب و گروه های کردستان هم صادق است، گمان نمی کنم، جنگ داخلی و کشتار و اعدام رفيقان و عزيزان لکه ای باشد که سياهی آن را بتوان به آسانی از ذهن مردم کرد زدود. شايد مسئولين اين دو گروه که امروزه خود به دسته ها و گروه های بی شماری تقسيم شده اند و متاسفانه در جنگی زرگری بر سر نامِ گروه و حزب ها بازهم به جانِ يکديگر افتاده اند، روزی به اين امر بينديشند که راستی چرا امروزه جريانی همچون پژاک در کردستان ايران، بی آن که ريشه ای تاريخی داشته باشد مورد توجه و محبوبيت قرار گرفته است ؟
از آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟
من به چنين امری به شکلی که شما طرح کرده ايد، اعتقادی ندارم. به گمانِ من سرکوب رژيم سراسری است، با اندک تفاوت هايی ميان کلان شهرها و مناطق کم جمعيت تر. آنچه که عمل می کند، کرد، ترک، بلوچ يا فارس بودن نيست، بلکه محل سکونتِ فردِ مورد سرکوب است. به نظرِ من حکومت جمهوری اسلامی اولين و جدی ترين مسئله ای که در مقابل داشته و دارد، همواره مسئله ی «حفظ نظام» بوده است، که به قول آيت اله خمينی از «اوجبِ واجبات» است. اما استراتژی حفظ نظام در نقاط مختلف کشور به اشکالی متفاوت پيش می رود، علت آن هم پيچيده تر بودن حکومت جمهوری اسلامی به نسبت نظام شاهنشاهی است. حکومت جمهوری اسلامی در سال های اخير نشان داده، که به رغم اين که گسترده ترين و متراکم ترين نيروهای سرکوب و اطلاعاتیِ خود را در کلان شهرهايی همچون تهران و تبريز، مشهد و شيراز و ... متمرکز کرده، اما در مقابل تحرکات و اعتراضات اجتماعی کوشيده است، که به هيچ عنوان در کلان شهرها به کشتارِ اعتراض کنندگان در خيابان ها و در حين اعتراض دست نزند. آنها را دستگير، زندانی، شکنجه، وادار به توبه و مصاحبه ی تلويزيونی می کند، حتی در زندان آنها را می کشد، اما در خيابان و طی اعتراض خيابانی خير. به همين دليل هم طی اعتراضات و حرکات عمومی همواره عناصر دوربين به دست اطلاعاتی مشغول عکس برداری و فيلم برداری از جميعت به نحوی علنی هستند، که هم به دستگيری های بعدی بپردازند، هم اين که ارعابِ شرکت کنندگان در حرکت اعتراضی را انجام داده باشند. اما بطور مثال در شهرهای کوچک، مثلا در مهاباد، به محض اين که اعتراضی می شود، به گلوله می بندند، شوانه قادری را به وحشيانه ترين وجه به قتل می رسانند، چون در خود توانايی سرکوب حرکات بعدی را سراغ دارند، می دانند که در شهری مثل مهاباد، بزرگ ترين حرکت اعتراضی ای که صورت پذيرد، تا زمانی که در زنجيره ی تحولات و هم گام با تحولات سراسری نباشد، قابل کنترل و در يک کلام قابل سرکوب است. اما بطور مثال در تهران و يا کلان شهرها می کوشد از دادنِ جنازه به دست جنبش اعتراضی و احتمالا برگزاری سوم، هفتم، و چهلم و ... همانطور که در فرآيند سرنگونی نظام سلطنت پيش رفت، حتی الامکان پرهيز کند.
یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟
من اصلا نمی دانم اين گزينه را شما از کجا يافته ايد و چه شواهدی برای اين ارزيابی خود داريد ؟ چه دليلی برای برخورد ميان کرد و آذری در ايران هست ؟ می توانيد لطفا شواهد خود را ارائه دهيد ؟
روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟
منظورتان از «اپوزيسيون کرد» کيست ؟ توجه بفرمائيد که آن که به مثابه «اپوزيسيون کرد» در خارج از کشور شناخته شده، مشتمل بر دو گروه حزب دمکرات کردستان و کومه له است، و هر دوی اين جريانات در سال های اخير به دسته ها و گروه های بی شمار تقسيم شده اند. کدام يک از اين گروه ها مورد نظر شماست ؟ اما پس از طرح اين سئوال به نظرم مجموعه ی اين جريانات و گروه هايی که در مقوله ی «اپوزيسيون کرد» شما جای می گيرند، می بايست يک نکته را برای خود و سپس برای مجموعه ی جنبش اجتماعی ايران روشن کنند. بالاخره اين «اپوزيسيون کرد» ساختاری نظامی دارد يا ساختاری سياسی ؟ سازمانی سياسی است يا نظامی و يا تلفيقی از هر دو ؟ توجه بفرمائيد که يک گروه کوچک سياسی نوع رابطه اش با گروهی همسنگ و هم نوع خودش متفاوت است از نوع رابطه اش با گروهی نظامی. در مبارزه ی سياسی گروهی نظامی، که در ساليان اخير در عرصه ی سياست عمدتا غايب بوده است، چيز زيادی برای گفتن نخواهد داشت و ندارد، و آن گاه که چيزی برای گفتن نباشد، راهی برای «توسعه ی ارتباطات» هم نيست. به گمانِ من اول از هر چيزی اين به عهده ی «اپوزيسيون کرد» است که تکليف خودش و ديگران را روشن کند.
همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟
سئوالی سخت که در چند جمله هرگز نمی توان پاسخی درست به آن داد، به همين دليل ترجيح می دهم در درجه ی اول مفاهيم تعريف شوند. منظور از اتحادی فراگير چيست ؟ از آن نوع اتحادی که در سئوال ها و مخاطبين مصاحبه های شما و در مقدمه ی من آمده است ؟ يا اتحادی ديگر مورد نظر داريد ؟ جنبش کردستان تا زمانی که خود هنوز قادر به حل مشکلات ابتدايی خود و حل اختلافات حيدری – نعمتی خود در ميان احزاب و گروه ها نبوده، به نظر شما چه کاری می تواند در اين «اتحاد فراگير» صورت دهد ؟ توجه بفرمائيد که من باب مثال حزب دمکرات کردستان با بزرگترين ريزش نيروی خود در همه ی سال های حياتش روبروست و عمده ی نيروهای قديمی و صاحب صلاحيت اين حزب آن را ترک می کنند، کومه له تا کنون، چندين حزب از نوع «کارگری» و غيرکارگری و انواع ديگر از خود بيرون داده و به نظر می رسد، که عمده ی همتِ جدا شدگان هم ورای هر چيز ديگری اثبات برحق بودن خود و ناحق بودن گروه ديگر باشد و بس. با اين شرايط شما از کدام «اتحاد فراگير» صحبت می کنيد ؟
صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟
اجازه بدهيد در درجه ی اول بپذيريم که ايران کشوری است کثيرالملله. از من نخواهيد که مدلی حکومتی ارائه دهم، چون قادر به چنين کاری نيستم، البته نظر و عقيده ی خود را در اين زمينه دارم، اما گمان می کنم، نخستين شرط دمکراتيک در رابطه با بهترين راه حل برای ايرانی آباد و آزاد که حاصلِ اتحادِ داوطلبانه ی همه ی ملل ساکن اين سرزمين باشد، تهيه ی قانون اساسی نوينی با تاکيد بر حقوق مليت های ساکن اين جغرافيا باشد. حال اينکه چه نظام حکومتی ای از چنين قانونِ اسای ای حاصل می شود، به رفراندوم و احتمالا نظر همه ی ملل ساکن ايران بازمی گردد و در خود صلاحيت تعيين تکليف پيشاپيش را برای مردم را نمی بينم.
ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟
با تاکيد بر پاسخم به سئوال پيشين شما، من ساختاری فدراتيو را بالشخصه می پسندم، اما علاقه ی من به يک ساختار به معنای عدم پذيرش رای همگانی مردم ايران در رفراندومی آزاد و دمکراتيک نخواهد بود.
با توجه به اهميت بحث، اگر نكته اي حول موضوعات مطروحه از قلم افتاده و جاي طرح دارد، خوشحال خواهيم شد كه از طرف شما مورد اشاره قرار گيرد
مجددا از زحمات شما قدر دانی می کنم و اميدورام مقدمه ی نه چندان کوتاهِ من به سئوالات شما موجب تکدر خاطر نشود.برای شما آرزوی موفقيت دارم. سيامند
ما هم از زحمات شما ممنونیم
0 نظرات:
ارسال يک نظر