Friday، January 18، 2008

گفتگوی وریا محمدی با ایرج مصداقی

نظر به اهميت موضوع كردستان در تحولات سال هاي اخير در عرصه سياسي، بي مناسبت نيست اگر نقش جنبش كردستان، تاثيرات آن بر جنبش انقلابي، اشتباهات سياسي اين جنبش، فعل و انفعالات دروني و بيروني به علاوه مسئله ستم ملي و همزمان با آن نقش نيروهاي سياسي كرد در ايران آينده مورد بحث و گفتگو قرار داده شود. در اين باره سلسله مصاحبه هاي به انجام خواهد رسيد كه بيشتر مسئله را باز كرده و بدون سانسور و با حفظ حرمت سياسي ديگران، ابعاد متفاوت مسئله به بحث گذارده شود. متن مصاحبه ها نه نظر پرسشگر، بلكه ديدگاه پاسخ دهندگان را نمايندگي ميكند و خود مسئول محتواي بحث ها خواهند بود
گفتگوی وریا محمدی با ایرج مصداقی

دور اول مصاحبه پنجم

سرکوب جنبش در کردستان و اصولاً هرگونه تحول مثبت یا منفی در کردستان تأثیر خود را در کل ایران و جنبش دمکراسی خواهی می‌گذارد
ایرج عزیز با سلام فراوان و ممنون از اينكه دعوت ما را براي اين گفتگو قبول كرديد لطفاً براي خوانندگان سايت کومه له و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد

قبل از انقلاب در آمریکا از طریق کنفدراسیون دانشجویان و محصلین ایرانی به فعالیت‌ سیاسی روی آوردم و در سال ۵۷ به ایران بازگشتم. در سال ۱۳۶۰ در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق دستگیر و به ۱۰ سال زندان محکوم شدم. پس از آزادی از زندان، در سال ۱۳۷۳ به همراه همسر و فرزند تازه به دنیا‌آمده‌ام مجبور به فرار از کشور از طریق مرز ایران و ترکیه شدم که منجر به زندان سه ماهه ما در ترکیه شد. بعد از آزادی از زندان فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی خودم را در خارج از کشور پی‌گرفتم و هم اکنون به عنوان یک فرد مستقل در زمینه حقوق بشر، حقوق کار و مسئله زندان‌ها به کار و تحقیق می‌پردازم. کتاب «نه زیستن، نه مرگ» را که تلفیقی از خاطرات و گزارش از زندان‌های جمهوری اسلامی است، در چهار جلد در سال ۲۰۰۴ میلادی در سوئد منتشر کردم که چاپ دوم آن در ابتدای سال ۲۰۰۷ در ۱۸۵۰ صفحه با اضافه کردن بخش‌های جدیدی به بازار آمد. همچنین کتاب بر ساقه تابیده کنف را که مجموعه سروده‌های زندان است در سال ۲۰۰۶ انتشار دادم. این کتاب در ۳۰۰ صفحه‌ حاوی اشعاری است که در زندان های اوین و گوهردشت در ارتباط با کشتار ۶۷ سروده شده و من آن‌ها را از حفظ کرده و انتشار دادم. هم اکنون ۲ کتاب جدید در ارتباط با کشتار ۶۷ و همچنین قبر، قیامت و واحد مسکونی در زندان قزلحصار و ریشه‌های ایدئولوژیک آن را در دست نگارش و انتشار دارم. از این‌ها گذشته مقالات و گزارش‌های متعددی را در زمینه‌ی مسئله‌ی حقوق بشر و افشاگری بر علیه سیاست‌های ضد انسانی جمهوری اسلامی، در سایت‌های اینترنتی فارسی زبان منتشر کرده‌ام.

در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خاسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟


در مقطع انقلاب بهمن همانطور که گفتید ایران یکپارچه علیه رژیم شاهنشاهی به پا خاسته بود. اما از آن‌جایی که در پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، تظاهرات‌ و راهپیمایی‌های گسترده نقش اساسی داشتند، تهران و به ویژه تظاهرات‌های هفده شهریور، تاسوعا و عاشورا کانون تحولات بودند. چرا که تهران پایتخت بود و تظاهرات گسترده مردم حکم رفراندوم علیه نظام سلطنتی را داشت. قیام ۲۱ و ۲۲ بهمن که منجر به فروپاشی نظام سلطنتی و تسخیر مراکز حساس دولتی و نظامی توسط مردم شد نیز در تهران شکل گرفت. در همه جای دنیا نیز به هنگام تغییر و تحولات، پایتخت نقش اساسی را بازی می‌کند. در همان دوران تظاهرات و درگیری‌های مردم با نیروهای رژیم در شهرستان‌ها و از جمله کردستان ضمن آن‌که نیروهای رژیم را مستأصل می‌کرد بیانگر مخالفت عمومی با سلطنت نیز بود. برخلاف دیگر نقاط کشور که پس از پیروزی انقلاب، جنبش‌شان با توقف یا رکود مواجه شد، جنبش کردستان نه تنها با رکود یا توقف مواجه نشد بلکه بار دیگر نقاط کشور را نیز در مقاطعی به دوش کشید. در واقع کردستان نقش اصلی خود را بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی یافت.

در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟

کردستان در اولین روزهای پیروزی انقلاب ضد‌سلطنتی و مقارن اولین «بهار انقلاب» با بمباران و سرکوب گسترده روبرو شد. خمینی که حاضر به دادن حکم جهاد بر علیه رژیم شاه نشده بود در اولین ماه‌های پیروزی انقلاب حکم جهاد بر علیه مردم کردستان صادر کرد و از نیروهای خود خواست که در اسرع وقت جنبش مردم به پا خاسته‌ی کرد را سرکوب کنند. اولین جوخه‌‌های اعدام در کردستان برپا شد، اولین دادگاه ‌های صحرایی در همان‌جا برگزار شد و ددمنشی و بیرحمی رژیم در کردستان اولین آثار خود را نشان داد، اما متأسفانه از سوی گروه‌های سیاسی جدی گرفته نشد و آن‌ها خود را مهیای برخورد با دیوی که تنوره می‌کشید نکردند. دلیل اصلی این گونه لشکرکشی ها مهار پتانسیل مردمی بود که حقوق خود را طلب می‌کردند و دست‌یابی به این حقوق رابطه‌ی مستقیم با برقراری دمکراسی در سراسر کشور داشت. عقب نشینی رژیم در کردستان عقب نشینی در کل کشور را در پی داشت. به همین دلیل از همان ابتدا کردستان سنگر آزادی نامیده شد. حتا پس از سی خرداد و سرکوب خونینی که رژیم در سراسر کشور اعمال کرد بازهم این کردستان بود که پذیرای نیروهای سیاسی و جان‌به دربردگان از سرکوب رژیم شد. کردستان مأمن گروه‌های سیاسی بود. چرا که اتفاقاً مرز ایران با خارج از کشور نیز هست و عملاً از این بابت هم می‌تواند حاشیه امنیتی باشد. گروه‌های سیاسی مقرهای اصلی خود را در کردستان به پا کردند. ایستگاه‌های رادیویی گروه‌های سیاسی در کردستان مستقر بودند و آن‌ها از آن‌جا پیام خود را به سراسر ایران می‌فرستادند. به غیر از شهرهای جنوبی کشور که در جنگ ایران و عراق نابود شده و مردم آن‌‌ها آواره شهرهای دیگر کشور شدند، هیچ قسمتی از ایران مردم عادی به اندازه کردستان آسیب ندیدند و خانواده‌ها داغدار نشدند. مردم کردستان به گردن همه‌ی نیروهای سیاسی ایرانی حق دارند. سرکوب جنبش در کردستان و اصولاً هرگونه تحول مثبت یا منفی در کردستان تأثیر خود را در کل ایران و جنبش دمکراسی خواهی می‌گذارد.

شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟

از نظر من یکی از مشکلات عمده‌‌ی نیروهای سیاسی در ایران و در کردستان که باعث تقویت رژیم شده و می‌شود تفرقه‌ای است که در میان صفوف نیروهای سیاسی دیده می‌شود. کردهای ایرانی نیز فارغ از این مشکل نیستند. هرچه نیروهای کرد متحدتر باشند مطمئناً تأثیرگذاری‌شان بر مبارزات مردم ایران بیشتر خواهد بود. متأسفانه ما به سوی افتراق و پراکندگی پیش می‌رویم. شما اگر به روند شکل‌گیری جریان‌های سیاسی در ایران و از جمله در کردستان ایران نگاه کنید به معضل جدایی و پراکندگی بر می‌خورید. مگر اختلاف سلیقه‌هایی که در جناح‌های مختلف حزب دمکرات کردستان از ابتدا تا کنون پیش آمده چقدر است که در یک حزب با فراکسیون‌های مختلف نمی‌گنجند؟ مگر اختلافاتی که در جناح‌های مختلف کومله پیش آمده چقدر است که در یک حزب با فراکسیون‌های مختلف نمی‌گنجند. راستش این درصد از جدایی، انشعاب و افتراق یکی از نشانه‌های عدم پیشرفت است. در احزاب کشورهای اروپایی و آمریکایی این همه تجزیه و تفرقه نمی‌بینیم. یادم هست یک موقعی در پارلمان اروپا برای ملاقات به اتاق‌ تعدادی از پارلمانترها که وابسته به طیف چپ حزب کارگر انگلستان بودند می‌رفتم، برایم جالب بود بالای سرشان عکس مارکس و انگلس بود؛ اما رهبر حزب‌شان تونی بلر بود. آن‌ها واقعاً افراد معتقدی بودند. اما علیرغم تمام تضادهایی که با تونی بلر و رهبری حزب داشتند دارای این ظرفیت بودند که در صفوف حزب باقی بمانند. یادتان هست چه تعداد از نیروهای خوب و فعال کردستان ایران درگیری‌های حزب دمکرات و کومله از پای درآمدند. هنوز زخم‌های عمیقی بر پیکر کردستان باقی مانده است. بسیاری از خانواده ها فرزندانشان در دو طرف دعوا بودند. معلوم است که رژیم در این میان دچار شعف و شادمانی بود. برای از میدان به درکردن هر یک از نیروها چقدر بایستی انرژی و هزینه صرف می‌کرد. یادتان هست چه تعداد از نیروها بی‌انگیزه شدند؟ این تفرقه‌ها و درگیری‌ها تأثیر منفی نه تنها در کردستان که در جنبش سراسری می‌گذارد. امروز هرگونه جدایی و عدم تشریک مساعی تأثیر سوء خود را در روحیه مردم می‌گذارد. حالا باید از گذشته درس بگیریم. متأسفانه ما حافظه‌ی تاریخی مان ضعیف است. قصد من نیست که نیروی خاصی را مسئول آن رویدادهای تلخ و غم‌انگیز معرفی کنم. چون فایده‌ای ندارد. همه‌ی ما در به وجود آمدن آن مسائل مسئول بودیم و همه‌ی ما بایستی تلاش کنیم و نقاط وحدت بین‌مان را افزایش دهیم. اما از همه‌ی این‌ها گذشته معلوم است که مبارزات مردم کرد و نیروهای سیاسی کرد تأثیر مثبت در مبارزات مردم ایران داشته است. این دو از هم جدا نیستند. تأثیرات متقابلی روی هم دارند. چرا که مردم ایران در هرکجا که زندگی می‌کنند برای استیفای حقوق اولیه خود مبارزه می‌کنند.

از آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟


در این که نوع برخورد رژیم به ویژه در مورد اعدام‌های سیاسی در کردستان با بقیه مناطق کشور متفاوت است شکی نیست. حتا در سال‌هایی که اعدام‌های سیاسی رسمی، کمتر به چشم می‌خورد، رژیم در کردستان همچنان به طور رسمی اعدام کرده و مسئولیت آنرا می‌پذیرفت. البته در سال‌های اخیر و به ویژه بعد از سرنگونی دولت عراق و پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاصله در کردستان عراق، حساسیت رژیم در کردستان ایران بیشتر شده است. چرا که مردم تفاوت‌ دو منطقه و رشد اقثصادی کردستان عراق را می‌بینند. از طریق، مسافرت، رفت و آمد و دیدن برنامه‌های تلویزیونی در جریان آخرین تحولات هستند. این تولید مشکل می‌کند و رژیم برای حفظ اقتدار خود به سمت افزایش فشارها پیش می‌رود تا بتواند شرایط را کنترل کند. مشکل مردم کرد، ترکمن، بلوچ و عرب جدا از آن‌که قومی است، مذهبی هم هست. در رژیم‌هایی مانند شاه، این دسته از مردم دچار محرومیت‌های فرهنگی و اقتصادی بودند ناشی از تبعیض قومی بودند و به این لحاظ‌ مورد سرکوب واقع می‌شدند اما در نظام جمهوری اسلامی موضوع سرکوب مذهبی هم به آن اضافه شده است. ما با یک دیکتاتوری مذهبی قرون وسطایی درگیر هستیم که خواب «ظهور» می‌بیند و در فکر ایجاد امپراطوری شیعه است.

یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟ به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟


از آن‌جایی که شناخت درستی از منطقه، مشکلات و درگیری های موجود بین کردها و آذری ها ندارم نمی‌توانم راهکار بخصوصی را توصیه کنم. می‌دانم در سال ۵۸ هم درگیری خونینی در بعضی مناطق و به ویژه نقده پیش آمد و رژیم سوء استفاده بسیاری از آن کرد. همین الان هم می‌کند. هرگونه درگیری و تفرقه به نفع رژیم است. اما تجربه بشری می‌گوید، شناسایی و رعایت حقوق دمکراتیک مردم از تنش ها کاسته و به درگیری‌ها خاتمه می‌دهد. همیشه زورگویی و زیاده خواهی یک طرف، مشکل ایجاد می‌کند. مردم را بایستی به حقوق‌شان آشنا کرد. حرکت به سمت گفتگو و تبادل نظر سطح مشکلات را کاهش می‌دهد. همیشه روشنگری، آگاهی بخشی و مراجعه به آرای عمومی می‌تواند کارساز باشد. البته همه‌ی این‌هایی که برشمردم در ایران آینده معنا پیدا می‌کند، در ایرانی که حاکمیت مردم اصل باشد و نه حاکمیت ولایت فقیه.

روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟

هر ناظر بیطرفی به سادگی در می‌یابد که رابطه‌ی فعالی بین اپوزیسیون کرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون نیست. حتا رابطه‌ی فعال و دینامیکی میان نیروهای کرد نیست. چرا چنین وضعی حاصل شده را بایستی نیروهای سیاسی پاسخ دهند. یکی از دلایل ماندگاری رژیم و یکی از دلایل جدی گرفته نشدن اپوزیسیون و آلترناتیو چه در سطح ملی و چه بین‌المللی همین است. اشکال این عدم رابطه بر می‌گردد به دو طرف. جنبش کردستان بدون پیوند خوردن به جنبش سراسری نمی‌تواند به موفقیت جداگانه‌ای دست یابد. رژیم آن را ایزوله کرده و تحت فشار قرار می‌دهد. جنبش سراسری هم در همه حال نیاز به سنگری همچون کردستان دارد. سرکوب کردستان به سادگی و کم هزینه‌ای دیگر نقاط کشور نیست. به نظرم هیچ راهی جز گفتگو و گذشتن از منافع گروهی، تشکیلاتی، قومی و مذهبی نیست. ما اول بایستی ایرانی آزاد داشته باشیم تا بعد بر سر احقاق حقوقمان مبارزه کنیم. بدون تشکیل یک جبهه‌ی واقعی از نیروهای دمکرات، ملی و آزادیخواه، ما به جایی نمی‌رسیم. باید در این سمت حرکت کرد. موانع زیاد است ولی اگر خواهان تغییر هستیم جز این راهی نداریم. حتماً در نبود این آلترناتیو، دیگران برایمان تصمیم خواهند گرفت و ما مجبور خواهیم شد تمکین کنیم. نیرویی که مسئول تر است، مطمئناً‌ در این راه پا پیش خواهد گذاشت.

همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟

ببینید دارایی‌های ما مشخص است. گروه‌های سیاسی ما مشخص هستند، ما نمی‌توانیم برویم و از کرات دیگر نیروی سیاسی مورد دلخواهمان را بیاوریم. ما نمی توانیم نیروی مورد دلخواهمان را سفارش دهیم که برایمان درست کنند. نیروهای سیاسی موجود در صحنه برآیند جامعه‌ی ایران هستند. باید با همین ها ساخت. اگر روزی قرار باشد تغییری در جامعه‌ی ایران شکل بگیرد، هیچ آدم عاقلی نمی‌تواند نقش حزب دمکرات و کومله را در کردستان ایران نادیده بگیرد. حذف آن‌ها امکان ناپذیر است. چرا از امروز شروع نکنیم. به امروز عراق نگاه کنید مگر می‌شود نقش پارتی و اتحادیه میهنی یا یکی از این دو را در کردستان عراق نادیده گرفت؟ اگر قرار بر اعاده دمکراسی باشد نقش مجاهدین را هم نمی‌شود در آینده کشور نادیده گرفت. نقش احزاب ملی و میانه رو را نمی‌توان نادیده گرفت. نقش احزاب چپی را که صدای بخشی از جامعه خواهند بود نمی‌توان نادیده گرفت. تصور این که این یا آن جریان سیاسی امروز چند تا نیرو دارد درست نیست، به هنگام دگرگونی همه‌ی معادلات تغییر خواهند کرد. شاید نیرویی که امروز حضور فعالی ندارد فردا به خاطر آن‌که سخنگویی بخشی از جامعه را به عهده می‌گیرد تأثیر گذار باشد. بنابر این ما اول باید این واقعیت را بپذیریم. نیروهای سیاسی کردستان بخشی از معادله را می‌توانند حل کنند. برای حل مشکل عزم ملی لازم است. همه گروه‌های سیاسی بایستی پا پیش بگذارند. هر روز که غفلت کنیم، شرایط سخت تر می‌شود. نیروهای سیاسی در کردستان ابتدا باید از خودشان شروع کنند، این راحت ترین راه است. وحدت نسبی بین نیروهای سیاسی در کردستان می‌تواند سرمشقی برای دیگر بخش‌های اپوزیسیون قرار گیرد. مطمئناً‌ وقتی بخش‌های مختلف کومله نتوانند با هم کنار بیایند به طریق اولی با دیگر بخش‌های اپوزیسیون نخواهند توانست کنار بیایند، یا اگر بیایند صوری، گذرا و لحظه‌ای است. ما باید تمرین بردباری و مدارا کنیم. باید بپذیریم که دیگرانی هستند که متفاوت از ما فکر می‌کنند. باید گوناگونی رنگ‌ها را بپذیریم. آن‌چه تا کنون تحت عنوان همبستگی، جبهه‌ی همبستگی و ... گفته شده فقط در حد حرف بوده و هیچ احساس مسئولیتی پشت ان نخوابیده بود. معلوم است حرفی که از دل برنیاید لاجرم بر دل نمی‌نشیند. چنانکه تا کنون کسی این ادعاها را به درستی تحویل نگرفته است. ما نیاز به یک انقلاب درونی داریم. با شعر و شعار کار درست نمی‌شود. به تجربیات شکست‌ خورده‌‌ی اتحاد جمهوریخواهان لائیک و دمکرات، جبهه‌ی همبستگی مجاهدین که هنوز اعلام نشده، شعارش هم برچیده شد، تجربه‌ی ناموفق شورای ملی مقاومت و دیگر شوراهای ریز و درشتی که اینجا و آن‌جا تشکیل شد و از بین رفت یا حیات واقعی نیافت و یا حیاتش با مشکل مواجه شد نگاه کنیم. ببینیم دلیل قوت و ضعف آن‌ها در چه بود. خوب از ضعف‌ها اجتناب کنیم و بر نقاط قوتشان بیافزاییم. غیر از این راهی نداریم. در غیر این صورت بایستی برای سال‌ها سایه‌‌ی منحوس حکومت جمهوری اسلامی را تحمل کنیم.

صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟


تا این رژیم سر کار است سخن از رفع ستم ملی بیهوده است چنانچه سخن از رفع ستم مذهبی و جنسی هم بیهوده است. این رژیم ظرفیت انجام چنین کاری را ندارد. بدون این تبعیض‌ها رژیم از پای می‌افتد. رژیمی که روی پایه‌ی ولایت فقیه سوار است مگر می‌شود حقوق شیعیان مخالف این نظریه را رعایت کند که انتظار داشته باشیم حقوق سنی‌ها را رعایت کند. مگر می‌شود از دولت امام زمان که «فرج» را انتظار می‌کشد توقع داشت حقوق هموطنان سنی مذهب را رعایت کند؟ رژیمی که موتور حرکتش زن ستیزی است چگونه می‌تواند رفع تبعیض جنسی کند؟ حرکت در این مسیر به منزله‌ی نفع نظام است. اگر بخواهد هم نمی‌تواند. ولایت فقیه یعنی تمرکز قدرت در دست یک نفر. در تاریخ کشورمان این حد از تمرکز قدرت در دست یک نفر نبوده است. دیکتاتورها و پادشاهان قبلی، دارای قدرت سیاسی و نظامی بودند اما حالا قدرت مذهبی هم به آن اضافه شده است. رفع ستم ملی به معنای احقاق حقوق ملیت‌ها‌‌ و قومیت‌هاست، یعنی تکثیر قدرت، یعنی سپردن کار به دست خود مردم، یعنی تعیین تکلیف برای مردم نکردن، خوب این در تضاد کامل با نظریه ولایت فقیه است. به همین دلیل همه‌ی تلاش‌ها قبل از هرچیز بایستی معطوف باشد به سرنگونی و تغییر رژیم. بدون این تغییر هیچ کاری از پیش نخواهیم برد. همه چیز سراب خواهد بود. یک بار دکتر قاسلمو به زعم خود خواست موضوع را یک جانبه حل کند بهایش را با بذل جانش داد. مشخص است آزموده را آزمودن خطاست. مذاکره و مفاهمه با این رژیم معنایی ندارد. از طرف دیگر متأسفانه عده‌ای کوته بین سیاسی هم هستند به محض این که با مطالبات برحق مردم محروم کشورمان روبرو می‌شوند یاد تجزیه کشور و آثار مخرب آن می‌افتند و دم از هویت ملی و تمامیت ارضی می‌زنند و مردم را دعوت به سازش با رژیم می‌کنند. آن‌ها متوجه نیستند این سرکوب، تبعیض و نابرابری است که کشور را در معرض تهدید قرار می‌دهد و حتا افکار تحزیه طلبانه را رشد می‌دهد. بنابراین بایستی به عامل چسبید که جمهوری اسلامی است و نه معلول. هر تلاشی که تحت شعار حفظ تمامیت ارضی و هویت ملی به ماندگاری جمهوری اسلامی بیانجامد از آن طرف می‌تواند حتا احساسات تجزیه‌طلبانه را رشد داده و نتیجه‌ی معکوس به بار آورد. عده‌ای نیز اساساً خواهان نفی احساسات، قومی، ملی یا مذهبی می‌شوند. آن ها با به کار بستن جملات دستوری از مردم می‌خواهند از علایق و عواطف خود چشم‌پوشی کنند چیزی که تقریباً امکان‌ناپذیر است. یا در دورانی که ما به سر می‌بریم امکان‌ناپذیر است. امروز در کشورهای پیشرفته‌‌ی اروپایی برای دیدن یک مسابقه‌ی ملی فوتبال جلسات مهم دولتی تعطیل می‌شوند رؤسای جمهور یا نخست‌وزیران در استادیوم حضور پیدا می‌کنند و به تشویق تیم‌ کشورشان می‌پردازند، یا در آمریکا خانم اپرا وینفری به حمایت از باراک اوباما در مقابل هیلاری کلینتون بر می‌خیزد یعنی تعلق‌ نژادی‌اش به جنسی‌اش می‌چربد. واقعیت‌ها را نمی‌شود کتمان کرد. با شعار که مشکلات حل نمی‌شود. ما بایستی به دنبال راه حل باشیم. برای دست یابی به حقوق ملی بایستی مبارزه کرد ولی باید دانست که این مبارزه جز از طریق تلاش برای تغییر رژیم به نتیجه نخواهد رسید. نیروهای مسئول در کردستان، آذربایجان، سیستان وبلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان و ...بایستی توجه داشته باشند تنها در سایه‌ی یک حکومت دمکراتیک در ایران خواهد بود که می‌توانند به حقوق حقه خود رسیده و روی آسایش و رفاه را ببینند. وگرنه دوباره جنگ و درگیری و نابسامانی خواهد بود. آنانی که افکار شووینیستی و تجزیه طلبانه را تبلیغ میکنند کدام الگو را برای حل مشکلات مردم نشان می‌دهند؟ به وضعیت مردم در آذربایجان، ترکمنستان و کشورهای عربی توجه کنید، آیا مردم در زیر چتر دولت‌های ترکمن، آذری و عرب از حقوق خود برخوردارند؟ سیستان و بلوچستان اگر در پیوند با ایران و دیگر نفاط کشور نباشد کدام پیشرفت برایش قابل تصور است؟ نزدیک شدن به رهبران قبایل مستقر در وزیرستان پاکستان، طالبان، جنگ‌سالاران افغانی و پاکستانی؟ مگر میشود به سادگی مرزهای بین‌المللی را جابجا کرد و نقشه‌های جدید آفرید؟ عده‌‌ای این وسط غیرمسئولانه نقشه‌های کردستان تهیه می‌کنند که مرزهای آن از یک طرف تا خلیج فارس گسترش می‌یابد و از طرف دیگر تا خراسان! با این افکار بایستی مقابله کرد و به مردم توضیح داد که این نوع اعمال تنها بهانه‌‌ی سرکوب به دست دشمنان مردم کردستان می‌دهد بدون آن که کاری از پیش برده شود. بایستی از طرح شعارهای زشت و شووینیستی که دو سال پیش در جریان تظاهرات مردم آذربایجان داده می‌شد جلوگیری کرد. این‌‌نوع شعارها مردم را روبروی هم قرار می‌دهد و دشمن استفاده می‌برد. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که به سمت همگرایی می‌رود و نه واگرایی. مهم دست یابی به دمکراسی، پیشرفت اقتصادی و رفاه است. مگر ما از زندگی چه می‌خواهیم؟

ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟


تجربه نشان داده است که با سرنیزه نمی‌توان حکومت کرد یا تا ابد نمی‌توان به این کار ادامه داد. خوشبختانه کشور ما برخلاف بسیاری از کشورها با زور نیروهای خارجی و یا بر اساس قطعنامه‌های بین‌المللی به وجود نیامده است. ما به طور طبیعی دور هم جمع شده‌ایم. کردها از اولین اقوام ساکن در کشورمان بوده‌اند. آن‌ها صاحب خانه هستند. به صد سال گذشته نگاه کنید بزرگترین ادبا، شاعران و نویسندگان ما که فرهنگ و ادبیات ما را پاس داشته‌اند اتفاقاً آذری بوده‌اند. شاملو، ساعدی، کسروی و ... بزرگترین مبارزانی که برای آزادی ایران مبارزه کرده‌اند اتفاقاً آذری بوده‌اند. اما کار مردم را بایستی به دست خودشان سپرد. اعطای حق خودمختاری یکی از ابتدایی‌ترین گام‌هایی است که بایستی برداشته شود. رفع تبعیض کمک می‌کند به اتحاد و همبستگی. هرجا که نغمه‌های افتراق و تجزیه به گوش می‌خورد اگر دلیلش را بکاوید به تبعیض راه خواهد برد. بنابراین آن‌چه ما را به هم پیوند می‌دهد رابطه‌‌ی برابر است. احساسات مرکز گریزی زمانی خود را نشان می‌دهد که امکانات اقتصادی به طور مساوی به نقاط مختلف کشور نرسد. معلوم است وقتی یک کارخانه درست و حسابی در کردستان نیست مردم از خود می‌پرسند چرا؟ وقتی با آن همه چشم‌انداز زیبا و جاذبه‌های توریستی یک مرکز درست و حسابی توریستی نیست مردم از خود می‌پرسند چرا؟ تا وقتی با فقر و نا برابری مبارزه نشود و از همه مهم‌تر حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی افراد به رسمیت شناخته نشود مردم احساس می‌کنند انسان درجه دو هستند، بعد چه بسا فکر کنند که اگر تجزیه شوند دیگر آقا بالاسری نخواهند داشت. تقسیم قدرت و امکانات باعث نزدیکی دل‌ها می‌شود. بنابر این برای حفظ تمامیت و یکپارچگی ارضی و هویت ملی بایستی به حقوق خلق‌ها احترام گذاشت و آن‌ها را به رسمیت شناخت. برخورداری مردم از حق خودمختاری و اداره‌ی امور داخلی مناطق خودمختار به دست دولت‌های محلی اولین حقی است که بایستی به رسمیت شناخته شود. نیروهای سیاسی کرد وظیفه دارند راهکار اصلی را به مردم نشان دهند. در میان مردم به تبلیغ این نظرگاه بپردازند که مشکلاتشان تنها از طریق مبارزه مشترک برای سرنگونی رژیم امکان حل شدن دارد و از طرف دیگر قدم‌های عملی برای نیل به چنین هدفی بردارند. نزدیک شدن به نیروهای سیاسی غیر کرد و تشکیل ائتلاف با آن‌ها یکی از آن‌ها می‌باشد.


با تشکر از حضور شما در این گفتگو

0 نظرات: