Saturday، January 19، 2008

گفتگوي وريا محمدي با كورش طاهري(بخش اول)

نظر به اهميت موضوع كردستان در تحولات سال هاي اخير در عرصه سياسي، بي مناسبت نيست اگر نقش جنبش كردستان، تاثيرات آن بر جنبش انقلابي، اشتباهات سياسي اين جنبش، فعل و انفعالات دروني و بيروني به علاوه مسئله ستم ملي و همزمان با آن نقش نيروهاي سياسي كرد در ايران آينده مورد بحث و گفتگو قرار داده شود. در اين باره سلسله مصاحبه هاي به انجام خواهد رسيد كه بيشتر مسئله را باز كرده و بدون سانسور و با حفظ حرمت سياسي ديگران، ابعاد متفاوت مسئله به بحث گذارده شود. متن مصاحبه ها نه نظر پرسشگر، بلكه ديدگاه پاسخ دهندگان را نمايندگي ميكند و خود مسئول محتواي بحث ها خواهند بود
گفتگوي وريا محمدي با كورش طاهري(بخش اول)
دور اول - مصاحبه چهاردهم
در كردستان جنبش مردم كرد ايران، توسط حزب دموكرات و كومله هدايت و پيش مي رود ، لذا رژيم نشانه را به طرف اين دو هدف قرار د اده است. تمام اعدام ها شامل هواداران و اعضاي اين دو حزب و سازمان در كردستان است.
لطفا براي خوانندگان سايت و نشريه بيشتر خود را معرفي كنيد.

از خود گفتن سخت است هرچند بايد گفت. در يكي از روزهاي سرد بهمن سال 31 در يكي از محلات سنندج زاده شده ام. تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در سنندج به پايان رساندم. در دانشگاه تبريز در رشته علوم اجتماعي فارغ التحصيل شدم. از ابتداي كودكي روياي روزنامه نگاري و ورزش فوتبال در مخيله و وجود من بود. به درست يا به غلط! از سال 1355 فعاليت خبرنگاري را شروع كردم. خيلي زود در فوتبال و خبرنگاري مطرح شدم. داور ملي فوتبال،دبير دبيرستان، خبرنگار،روزنامه نگار،مدير مسئول،مدير عامل،دبير بخش،دبير سرويس،مسئول بازاريابي و تبليغات، مدير و برنامه ريز مطبوعاتي، در كارنامه زندگي ام ثبت شده است. در دوران فعاليت ورزشي و مطبوعاتي ام، با بسياري از شخصيت هاي مختلف و گرو ه هاي متعدد اجتماعي ، گفت و گو، مصاحبه و مراوده داشته و دارم. اگر اغراق نباشد بيش از سه هزار مقاله، گزارش ،مصاحبه ، تاليف و نوشتن چند كتاب، عموما درحوزه مطبوعات، و حوزه ورزش با تكيه بر موضوع سياسي ، اجتماعي و اقتصادي، در اين كارنامه ثبت شده است. به قول معروف سرد و گرم زندگي را در بخش هاي مختلف مطبوعاتي چشيده ام، كه اكثريت آن ها تلخ و ناگوار بوده است!تا چه در نظر آيد و چه در پسند افتد!
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود، به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
در عبور از فراز و نشيب هاي تاريخ كرد،تشكيل جمهوري كردستان به رهبري قاضي محمد در مهاباد مهمترين عنصر و پشتوانه جنبش كردستان ايران طي شصت سال گذشته بوده. جنبش كردستان ايران، در آن مقطع سرنگوني حكومت شاه و بعد از آن خاصيت و ماهيت ژئوپلتيكي داشت. بدين لحاظ اين جنبش در مقام مقايسه با جبش كردستان عراق،تركيه و سوريه متفاوت بود. بدين صورت كه، در شمال كردستان ايران، مهاباد به عنوان مركز جنبش و در جنوب كردستان ايران، سنندج كانون جنبش بود. در شمال، حزب دموكرات قدرت درجه اول بود. در حالي كه در جنوب، سازمان چريك هاي فدائي خلق و سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان (كومله) قدرت درجه اول بودند. اين جنبش در مقابله با رژيم شاه اهداف سرنگوني را دنبال مي كرد، اما اهداف آن، در بسياري جهات با اهداف روحانيون شيعه در سرنگوني نظام پادشاهي متفاوت و متضاد بودند. از يك سوي در ميان اقشاري از جامعه به ويژه در شمال، مذهب تسنن از نظر تاريخي و تحقير شدن، در تضاد با مذهب شيعه بود. اين موضوع تا بدان جا اهميت داشت كه، حكومت شاه، براي كنترل كردستان، افراد غير بومي را در مراكز حساسي چون ارتش، شهرباني، ساواك ، مامور خدمت در اين منطقه مي كرد. از سوئي سمت و سوي جنبش در جنوب كردستان ايران، به سمت سوسياليسم بود ،در حالي كه در شمال ناسيوناليسم وجه غالب آن به شمار مي رفت. از جهتي ديگر،شكست كردهاي عراق، در جنگ با رژيم عراق و آوارگي هزاران كرد در ايران و مهاجرت به ساير نقاط جهان كه پيرو سازش حكومت شاه با رژيم بعث عراق صورت گرفت، بر دامنه بدبيني و مخالفت با حكومت شاه به ويژه در نزد روشنفكران و جوانان و بخشي از كارمندان كرد افزوده بود. شعارهاي سياسي در جنبش كردستان بر عليه شاه متفاوت از شعارهاي روحانيون شيعه بود. با اين كه، برخي از مظاهر فرهنگي و روبنائي حكومت شاه، با مظاهر روبنائي كردستان هم خواني داشت اما، اين موضوع هم نتوانست از گسترش جنبش بر عليه شاه جلوگيري كند.حكومت شاه، هم چون رژيم جمهوري اسلامي ايران به جاي ايجاد امكانات صنعتي،تجهيزات نوين و مدرن كشاورزي، منطقه را در محاصره نظامي قرار داده بود، تا جائي كه لشگر 28 كردستان، يكي از بزرگترين لشگرهاي نظامي شاه محسوب مي شد، در سركوب شورشيان ظفار اين لشگر، نقش موثري داشت.
در اوائل جنبش و به فاصله چند ماه قبل از سرنگوني شاه،علامه مفتي زاده كه در ارتباط با فخرالدين حجازي بود و با حسينيه سنندج كه روحانيون شيعه آن را اداره مي كردند، ميانه و ارتباط نزديكي داشت، در جنوب به تلاش زيادي دست زد، تا رهبري جنبش را در اختيار بگيرد،اما، به لحاظ همان نگرش به سوسياليسم از يك سوي و از سوي ديگر دور شدن طرفدرارن سلطنت از روحانيون و تمايل به سمت و سوي سازمان هاي خواست هاي مردم، جنبش در جنوب به شكل ديگري مبارزه بر عليه رژيم شاه را بيش برد.

در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد،نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي مي كنيد؟

اگر اغراق نباشد در آن مقطع، من در بطن موضوعات و مسائل جنبش بودم. پوشش خبري من، در مورد جنبش، در روزنامه آيندگان چنان وسيع و فراگير بود، كه اخبار جنبش كردستان در اين روزنامه ،مورد استناد و استفاده بسياري از خبرگزاري ها و كانال هاي خبري در جهان قرار مي گرفت ، در اين ميان، بي بي سي، بيشترين پردازش را داشت.
جنبش با تكيه بر مخالفت با برنامه ها و سياست هاي دولت متاثر از اراده روحانيون شيعه، از همان موضع شمال و جنوب با حكومت جديد تقابل و ضديت داشت. در همان ابتدا در دوازدهم فروردين ماه ،جنبش، شركت در انتخابات تاسيس جمهوري اسلامي را تحريم كرد.در بالا به موضوع شمال و حنوب اشاره داشتم. در ادامه مي افزايم كه،در شمال، حزب دموكرات و ابتدا شيخ عزالدين حسيني به عنوان رهبر مذهبي(شناخته شده براي توده ها) از خواستگاه ناسيوناليسم و طرح خودمختاري براي ايران و دموكراسي براي كردستان، به بيش برد اهداف جنبش مي نگريستند. كه، در اين ميان گروهي از طرفداران حزب توده در بخشي از تشكيلات حزب دموكرات به رهبري غني بلوريان سعي داشت سمت و سوي اين موضع گيري حزب را در تقابل با جمهوري اسلامي با تكيه بر سياست مزورانه و سازش و تسليم در حزب توده، حزب دموكرات را به سازش يا در واقع مطيع و تسليم حكومت جمهوري اسلامي رهنمود كند، كه، در نهايت موفق نشدند.
در مدت روزهاي قيام، روحانيت شيعه مانع شد تا همه پادگان ها به وسيله مردم تصرف شوند. بعد از سقوط شاه ، مردمي كه تعدادي سلاح در تهران و چند شهر ديگر در حمله به مراكز نظامي به دست آورده بودند، پيرو درخواست حكومت مبني بر تحويل آن ها به دولت،به اين كار مبادرت كردند و فرمان حكومت را گردن نهادند. اما،اين و ضعيت در كردستان كاملا متفاوت بود. زيرا مردم اسلحه زيادي در حمله به مراكز نظامي تصرف كرده بودند و به فرمان حكومت هم اعتنايي نمي كردند.
در شرايطي كه برخي از مظاهر روبنائي دوران حكومت شاه در بسياري از نقاط ايران، توسط حكومت در ليست ممنوعه قرار داده شده بود، در كردستان ايران اين ها آزاد بود. امري كه، از نظر مذهبي در مذهب تسنن در بسياري موارد، با محدويت روبرو نيست. از سوئي، از نظر اجتماعي نيز اقشار مختلف كرد در استفاده از آن ها آزاد هستند و جز لاينفك فرهنگ مردمان كرد است.
اما، همان طوري كه حزب دموكرات كردستان ايران در شمال در شرايطي كه كاملا مسلح شده بود و از رهبري آگاه و توانمند شهيد دكتر عبدالرحمان قاسملو بهره مند بود،بر سياست حق تعيين سرنوشت در قالب خودمختاري براي كردستان و دموكراسي براي ايران از راه سياسي و مسالمت آميز تاكيد مي كرد. اما، در جنوب، وضعيت تا حدودي متفاوت بود. در سنندج به عنوان كانون جنبش در جنوب كردستان ايران،سازمان چريك هاي فدائي خلق و سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان ايران(كومله) (بعد ها بسياري از گرو هاي چپ به منطقه آمدند ) در ابتدا فراتر از موضوع خودمختاري حركت مي كردند، زيرا، حق تعيين سرنوشت براي خلق هاي ايران در شعار سياسي آين ها رايج بود و تبليغ مي شد. تقابل مسلحانه با بازمانده حكومت كه بيشتر نظاميان شيعه اي بودند كه در لشگر 28 كردستان خدمت مي كردند و مراسم هايي نظير محرم و سوگواري هاي رايج در مذهب شيعه را در حسينيه يا پادگان ها برگزار مي كردند، نمونه بارزي از نگرش جناح چپ در جنوب كردستان بود كه منتهي به تشكيل نخستين شوراي شهر در ايران در شهر سنندج شد.بعد از اين واقعه و احساس خطر رژيم در گسترش حكومت شورائي در ساير نقاط ايران، هيئتي با تركيب عناصري از شوراي انقلاب حكومت ، عازم سنندج شدند تا به اصطلاح پيام برادري ديني را به مردم كردستان اعلام كند. زيرا روحانيون تازه به قدرت رسيده حوادث و خواست هاي مردم كردستان ايران را به سمت و سوي مذهب تسنن و شيعه هدايت مي كردند. در حالي كه خواست ها و مطالبات مردم سياسي، صنفي، اجتماعي و تاريخي بود. در تركيب هيئت اعزامي، ابوالحسن بني صدر، محمد بهشتي ، علي اكبر رفسنجاني و مرحوم آيت اله محمود طالقاني حضور داشتند. در اجتماع بزرگ مردم سنندج فقط طالقاني و تا حدودي بني صدر مورد استفبال قرار گرفتند ، مردم برخوردي بسيار تند با بهشتي و رفسنجاني كردند به طوري كه اين دو نفر، بدون ايراد سخنراني صحنه را در ميان هو كردن جمعيت ترك كردند. بعد از اين واقعه نوبت به شمال و مهاباد رسيد. به دنبال راه ندادن نمايندگان حزب دموكرات به جلسه اي مربوط به احزاب با محوريت بحث در باره مسائل ايران، در شهر قم،و سپس تقويت بنيه نظامي رژيم در مناطق كرد نشين با تكيه بر سياست هاي خزنده، حزب دموكرات كردستان ايران در يك تقابل مسلحانه، به آزاد سازي شهرهاي بوكان،سقز و تسلط كامل بر شهر مهاباد اقدام كرد. از اين به بعد جنبش كردستان عملا به عنوان پايگاهي براي ساير نقاط ايران تبديل شده بود، كه در نزد ساير مليت ها ب دژ مقاومت در برابر رژيم جمهوري اسلامي معني پيدا مي كرد. در پي اين وقايع هئيت موسوم به حل اختلاف به سرپرستي هاشم صباغيان از طرف دولت به مهاباد رفت كه منجر به توافقنامه موقت چند ماده اي شد.
روزها سپري مي شد، تا اين كه، خميني فرمان حمله سراسري به كردستان را صادر كرد. در ابتدا در سنندج تعدادي از جوانان در بدو ورود خلخالي جنايت كار، دستگير در اطراف فرودگاه تير باران شدند و به جرگه شهداي راه آزادي پيوستند.
شكست سنگين سپاه، بسيج و ارتش باعث شد تا جنبش وارد فاز جديدي از مبارزه شود.يعني جنبش كاملا توده اي و تمام اقشار مردم را شامل شود. تحصن بزرگ مردم در استانداري سنندج كه با اعزام نمايندگاني به مهاباد جهت تعيين تكليف از سوي شيخ عزالدين حسيني توام بود و هم چنين راه پيمائي چند صد نفري مردم سنندج به طرف مريوان جهت پشتيباني از مردم شهر مريوان كه به طرف بايوه و پاشماق واقع در مرز عراق كوچ كرده بودند و همزمان مصطفي چمران، جلاد قارنا، در پادگان مريوان مشغول تدارك حمله به شهر بود از جمله فازهائي از مقاومت جنبش كردستان ايران در برابر رژيم جمهوري اسلامي محسوب مي شد. محاصره سنندج و اعزام دو تيب زرهي از قزوين و تهران، كه، به مدت دو هفته سنندج را در محاصره داشتند، در شرائطي صورت گرفت كه، جنگ تمام عياري بين پيشمرگان مستقر در شهر و نظاميان مستقر در پادگان و باشگاه افسران شهر ادامه داشت، كه در نهايت به دنبال تعطيلي چند روزه بازار، ادارات، قطعي آب و برق، اذوقه،دارو ، انباشته شدن شهر از اجساد و بمباران و گلوله باران شهر و مردم بي دفاع، توسط ارتش و سپاه كه با قساوت شيرودي (در تهران استاديوم فوتبال امجديه به نام اين افسر جنايتكار نامگذاري شده است) در كشتار مردم بي دفاع همراه بود،سرانجام نيروهاي پيشمرگ تصميم به خروج از شهر از دو مسير عبوري گرفتند. من به خوبي به ياد مي آورم، آن شبي، كه، همراه پيشمرگان با كوله باري از دوربين و وسايل خبري، از شهر خارج شدم،هزاران گلوله در مسير ما، به زمين مي نشست كه متاسفانه چند ين نفر از جمله يك گروه امداد به شهادت رسيدند.
شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر، احزاب موجود در كردستان ايران را چگونه مي بينيد و آيا اثرگذاري آن ها بر مبارزات سياسي در سه دهه اخير را مثبت ارزيابي مي كنيد؟

از چند منظر بايد به اين سئوال توجه كرد. نخست از منظر تاريخي. در كردستان نيز مثل ساير نقاط ايران مشكل حزب و تحزب گرائي وجود داشته و دارد. فقدان احزاب با فلسفه وجودي حزب موجب شده است تا رقابت سياسي در حيطه قدرت يك حزب و يك يا دو سازمان قرار گيرد. بديهي است سازمان نمي تواند آن كارائي و ساختار حزب را در جريان پيكار سياسي با خود داشته باشد.
بدين جهت است كه حزب دموكرات كردستان ايران و سازمان انقلابي زحمتكشان كردستان ايران (كومله) عملا، دو نيروي قدرت گرا در كردستان ايران هستند. هرچند منشعبين از كومله نيز در منطقه داراي پايگاه هستند.اما،انشعابات در كردستان بر مبناي اصول و قواعد رايج در مبارزه هاي درون حزبي و درون سازماني در نزد احزاب بزگ و سازمان هاي سياسي مطرح در جهان شكل نمي گيرد. چرا كه هر دو گروه منشعبين و وفاداران سيل اتهامات و تهديد را بر عليه يكديگر به كار مي بندند.
از نگاه ديگر، حزب دموكرات كردستان ايران و سازمان هاي فعال در كردستان با دو گرايش فكري دراستراتژي مواجه هستند. هر چند اخيرا در تاكتيك به نكات مشتركي براي باروري جنبش رسيده اند. مي توان از سال 1357 تاكنون سه دهه مشخص را به عنوان ارزيابي كارنامه مبارزه هاي سياسي و مسلحانه حزب و سازمان هاي سياسي را مطرح كرد.
در دهه نخست، مقاومت مسلحانه در برابر رژيم در درون شهرها و بسيج توده ها براي تظاهرات ، اعتراضات و تحريم ها صورت مي گرفت. سپس كانون مقاومت به روستاها منتقل شد كه هم چنان با جنگ مسلحانه ادامه داشت. در اين دوره تشتت و فقدان رهبري واحد از آثار منفي در جريان جنبش بود.
در دهه دوم، كاهش درگيري مسلحانه را شاهد بوديم. اما،متاسفانه درگيري حزب دموكرات و كومله با يكديگر اثرات تخريبي در روند جنبش به جاي گذاشت. در اين دهه، ترور دكتر عبدالرحمان قاسملو و سپس دكتر شرفكندي و همراهان اين دو شهيد، ضربه اي بود بر ناسيوناليسم كرد .در دهه سوم،بنا به ضروريات تاريخي و گسترش وسائل ارتباط جمعي، سقوط بسياري از حكومت هاي ديكتاتوري از يك سوي، و سمت و سوي حداقل در ظاهر جهاني به سوي صلح و كاهش خشونت و نياز سازمان ها و احزاب به تطابق زماني و شرائط مكاني با خواست هاي مردم در عصر جديد، از دلايل تغيير تاكتيك و بازنگري استراتژي در نزد حزب دموكرات و سازمان هاي فعال در جنبش كردستان به شمار مي آيد. به اعتقاد من ،در اين دهه اخير يه ويژه در سه سال گذشته ،تاكتيك ها بر مبناي خواست هاي مردم بيشتر منطبق است.فراموش نكنيم كه در معادلات شهر و روستا تغييرات ساختاري زيادي به وجود آمده است كه، در آينده جنبش، بي تاثير نيست. در دهه نخست، بخشي از سياست ها، متاثر از سياست و برنامه هاي افراطي تعدادي از گروه هاي چپ متمركز در كردستان بيش مي رفت، كه انعكاس و نتيجه آن به سود مردم نبود و به هدر رفتن نيروهه و تلفات سنگين تداركاتي،انساني و تشكيلاتي منتهي مي شد. اينك، كار، فرهنگي از طريق وسائل ارتباط جمعي مورد توجه احزاب و سازمان ها است ،كه مهم خواهد بود. فقط يك مشكل تاريخي هم چنان وجود دارد، يعني ناتواني در تطبيق خواسته هاي فردي بر خرد جمعي. در فرهنگ ما ايرانيان،فردگرائي ريشه دارد و تجمع گرائي هميشه تحت تاثير تخريب اين روحيه بوده است. كاهش روابط محفلي يكي از مواردي است كه مي تواند به پيش رفت جنبش و قوام تشكيلات سياسي كمك كند.
از آن جا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران ، مورد سركوب رژيم قرار داشته، اما، همواره نوعي اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه،بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و…)دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه مي بينيد؟

ساده ترين پاسخ به اين سئوال اين است كه،اين رژيم، تاب شنيدن هيچ صداي مخالف و منتقدي را ندارد. اما،يك دليل بسيار عمده اين است كه، در سراسر ايران ،نهضت آزادي،سازمان مجاهدين خلق ايران و حزب خلق مسلمان به اضافه حزب توده،سازمان چريك هاي فدائي خلق(هر دو جناح)و گروه ها ي چپ ديگر، به اصطلاح رژيم غير قانوني،منحله و محارب شناخته شدند. در بين اين سازمان ها، مجاهدين خلق و اقليت وضعيتي مشابه در اوضاع كردستان را دارند و بقيه از نظر رژيم چون كبريت بي خطر هستند. در كردستان جنبش مردم كرد ايران، توسط حزب دموكرات و كومله هدايت و پيش مي رود ، لذا رژيم نشانه را به طرف اين دو هدف قرار د اده است. تمام اعدام ها شامل هواداران و اعضاي اين دو حزب و سازمان در كردستان است. اخيرا به اصطلاح اصلاح طلبان كردستان، در روند سهم خواهي براي مشاركت در حاكميت كه با بي اعتنائي احمدي نژاد و سرداران روبرو شده اند، به اعتراضات و انتقاد هائي اقدام مي كنند كه از نظر رژيم خطري نيستند و از اهداف سهم خواهي آنان مطلع و آگاه هستند. بر مبناي ماده 186 قانون ارتجاعي و قرون وسطائي مجازات اسلامي در مورد كردستان عمل مي شود. در اين ماده آمده است كه، هر گروه يا جمعيت متشكل كه در برابر حكومت اسلامي قيام مسلحانه كند مادام كه مركزيت آن باقي است تمام اعضاء و هواداران آن، كه موضع آن گروه يا جمعيت يا سازمان را مي دانند و به نحوي در پيش برد اهداف آن فعاليت و تلاش موثر دارند محاربنداگر چه در شاخه نظامي شركت نداشته باشد.
افزون بر دلايل و علت هائي كه در پاسخ به سئولات فوق اشاره رفت،به يك عامل ديگر بايد توجه كرد كه براي رژيم حائز اهميت است. رژيم جمهوري اسلامي ميليون ها دلار در سال هزينه مي كند تا مذهب شيعه را در خاورميانه،آفريقا و شبه جزيره بالكان تبليغ و ترويج كند. اما، در كردستان ايران از اين بابت با شكست مواجه شده است.لذا يك كينه تاريخي نيز نسبت به مردم كرد دارد. به علاوه،ايجاد ترس و وحشت در نزد مردم به وسيله اي تبديل شده كه حكومت ادامه عمر خود را به وسيله آن ممكن مي داند. اينك حكومت،دايره سركوب خودرا برتمام ابران گسترده است.

يكي از نگراني هاي در بيش رو موضوع برخورد احتمالي ميان كرد و آذري در ايران آينده است.شما به عنوان يكي از فعالان سياسي در اين مورد چه ديدگاهي داريد و آينده را چگونه مي بينيد؟ به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست،
به وضعيت كنوني و آينده ايران نبايد به صورت جامد و نظري نگاه كرد. ايران، متشكل از مليت ها و اقوام مختلف است كه، در شمال،جنوب،غرب،شرق و مركز ايران ساكن هستند. تمام اين مليت ها به نوعي در همسايه گي يكديگر قرار دارند، از نظر طبقاتي بجز نواحي مركزي ايران، سمت و سوي مشابهي دارند. افزون بر اين در آذربايجان شرقي به عنوان كانون تاريخي و فعال جنبش آذري، طبقه كارگر از توان و ظرفيت زيادي برخوردار است. در مناطق كردنشين خرده بورژوازي و اقشار كم درآمد و در نگاه اقتصادي، كشاورزان از پتانسيل بالا برخوردارند. طبيعي است كه، از نظر اجتماعي و طبقاتي دليلي براي خصومت بين ترك و كرد وجود ندارد. از طرفي، ترك ها به اندازه كردها تحت ستم بوده اند،اما،چون بخش صنعتي و كشاورزي ايران در اين منطقه واقع است و آذري ها در اقتصاد ايران نقش عمده اي دارند،اين ستم زياد ملموس نبوده .
از نگاه تاريخي نيز دليلي براي اين نگراني وجود ندارد. اگر قرار بر تصادم و تقابل آذري و كرد باشد، نبايد ترديد داشت كه اين، موضوع به تقابل آذري با گيلگي، مازني با مشهدي،قوچاني با پلوچ، پلوچ با عرب، عرب با لر،و… كشيده خواهد شد. در يك صورت ممكن بود كه چنين تقابلي در سطح محدود بيش بيايد، يعني آذري هاي ايران با ترك هاي تركيه ارتباط نزديكي داشتند. زيرا ترك هاي تركيه به شوونيست و نفي ساير مليت ها و اقوام تمايل و سمت و سو دارند. در حالي كه، آذري هاي ايران بيشتر به جانب جمهوري آذربايجان تمايل نشان مي دهند. در آن جا، ناسيوناليسم وجه غالب است، هر چند هنوز آثار سياسي و فرهنگي بلشويك هاي روسيه از آن جا رخت نبسته است.
آذري ها اگر قدرت چنين تقابلي را داشتند، در دهه شصت و آن زماني كه، حزب خلق مسلمان و رهبر آن آيت اله شريعتمداري توسط خميني منحله و خلع لباس آعلام شد، مي بايستي به تقابل بر مي خاستند. فراموش نكنيم، كه در كنار طبقه كارگر كه متحد تاريخي خرده بورژوازي و كشاورزان است، قشر متوسط ،سرمايه داري ملي و سرمايه داري وابسته مخالف هر گونه تقابل با ساير مليت هاي ايران است.زيرا حفظ سرمايه و توسعه بازار ها مهمترين هدف اين بخش از اقشار و طبقه است.
از آن گذشته روابط اجتماعي و قومي ميان آذري ها و كرد ها در چند دهه اخير افزايش يافته است.
وقتي در جريان تشكيل جمهوري كردستان قاضي محمد و يارانش دستگير و اعدام شدند، در آذربايجان نيز واقعه 21 آذر رخ داد كه، به اخراج قواي شوروي انجاميد و بسياري از آذري ها توسط حكومت شاه، اعدام،زنداني ، يا تبعيد شدند.
باز فراموش نكنيم كه آذربايجان ايران، مهد انقلاب مشروطيت و كانون پرورش مردان بزرگ صحنه سياسي،فرهنگي،ادبي،هنري و طرفدار حقوق بشر و انساني در ايران است.اين پشتوانه غني مهم ترين عامل بازدارنده براي هر گونه تقابلي است! اهداف انقلاب مشروطيت بر مبناي آزادي،دموكراسي،صلح و نفي ديكتاتوري استوار بود.
اين گفتگو ادامه دارد...

0 نظرات: