نظر به اهميت موضوع كردستان در تحولات سال هاي اخير در عرصه سياسي، بي مناسبت نيست اگر نقش جنبش كردستان، تاثيرات آن بر جنبش انقلابي، اشتباهات سياسي اين جنبش، فعل و انفعالات دروني و بيروني به علاوه مسئله ستم ملي و همزمان با آن نقش نيروهاي سياسي كرد در ايران آينده مورد بحث و گفتگو قرار داده شود. در اين باره سلسله مصاحبه هاي به انجام خواهد رسيد كه بيشتر مسئله را باز كرده و بدون سانسور و با حفظ حرمت سياسي ديگران، ابعاد متفاوت مسئله به بحث گذارده شود. متن مصاحبه ها نه نظر پرسشگر، بلكه ديدگاه پاسخ دهندگان را نمايندگي ميكند و خود مسئول محتواي بحث ها خواهند بود
گفتگوي وريا محمدي با بهمن آرام
خلق کرد به خاطر سابقهی مبارزاتی خود دارای پتانسیل مبارزاتی بیشتری نسبت به خلقهای دیگر ایران است، دلیلی است که رژیم جمهوری اسلامی فشارهای مضاعفی را نسبت به این خلق محروم، ستمدیده و مبارز اعمال دارد
بهمن عزيز با سلام و ممنون از اينكه دعوت ما را براي اين گفتگو قبول كرديد.
لطفاً براي خوانندگان سايت كومه له و نشريه ما بيشتر خود را معرفي كنيد.
با سپاس از شما برای این گفتگو، من بهمن آرام هستم. فارغالتحصیل جامعهشناسی از دانشکدهی علوم انسانی دانشگاه تبریز. تا سال 2005 هوادار "چریکهای فدائی خلق ایران" و اکنون عضو "سازمان 19 بهمن" هستم
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
جنبش کردستان، در مقطع تاریخی مورد نظر و در مقایسه با مبارزات سائر خلقهای ایران، از سابقهی مبارزاتی درخشانی برخوردار است و این سابقهی مبارزاتی را نیز، تنها از طریق پیشبرد مبارزهی مسلحانه در طی سالهائی طولانی به دست آورده است.در مقطع قیام بهمن 1357 به طور خاص، و در سرنگونی رژیم شاه به طور عام، جنبش کردستان نقش کیفی متبارزی از سائر خلقهای ایران ندارد و همگام با آنان ولی مسلما با تجارب بیشتری در این مبارزات شرکت میکند. اما جنبش کردستان در ادامهی مبارزات پس از سال 1357 و گسترش مبارزهی مسلحانهی تودهای است که جایگاه ویژهای مییابد و این موضوع دیگری است که در جائی دیگر میتواند مورد بررسی قرار گیرد
در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟
قبل از پاسخ به این سوال شما باید خدمتتان عرض بکنم که در مقطع بهمن 1357 ساختار سیاسی ایران دچار هیچ گونه "تحول بنیادین"ی نشد.برای توضیح بیشتر این موضوع باید مشخص کنیم که منظور از ساختار سیاسی چیست؟ اگر ساختار سیاسی مجموعهای از نهادهای قدرت، دستگاههای سرکوب نظامی و دستگاههای سرکوب ایدئولوژیک و مناسبات مابین اینها تعریف بشود که در تحلیل نهائی، منافع طبقاتی معینی را نمایندگی و حمایت میکند، به آسانی میتوان دریافت که در هیچ یک از عناصر این مجموعه، "تحول بنیادین" صورت نگرفت.نهادهای قدرت که خود مجموعهای از قوههای سهگانهی مقننه، مجریه و قضائیه و مقام سلطنت بود با همان وظائف و اختیارات دست نخورده باقی ماندند. با این تفاوت که نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تبدیل شد؛ نام مجلس سنا به مجلس خبرگان تغییر یافت؛ شورای سلطنت به شورای تشخیص مصلحت نظام تغییر نام داد، اختیارات نخستوزیر، میان نخستوزیر و رئیسجمهور تقسیم گردید و نام مقام سلطنت با همان وظائف و اختیارات به ولایت فقیه تغییر یافت.همین طور، دستگاههای سرکوب نظامی و ایدئولوژیک نیز با همان وظائف و مسئولیتها ترمیم و تقویت شدند.اما مهمتر از همهی اینها منافع طبقاتی معینی بود که این ساختار سیاسی وظیفهی نمایندگی و حمایت آن را به عهده داشت. ساختار سیاسی رژیم جمهوری اسلامی همانند رژیم شاه دقیقا در خدمت مناسبات سرمایهداری وابسته به امپریالیسم قرار داشته و دارد.اینک پاسخ سوال شما.در فاصلهی سرنگونی رژیم شاه و استقرار کامل رژیم جمهوری اسلامی، جامعهی ایران دچار یک هرجومرج سیاسی میشود. جنبش کردستان به خاطر سابقه و تجارب مبارزاتی تاریخی خود از این فرصت استفاده کرده و بلافاصله به سازماندهی مجدد خود میپردازد و در نتیجهی مبارزات مسلحانهی تودهای خلق کرد، جنبش کردستان، در چارچوب مبارزات ضدامپریالیستی خلقهای ایران جایگاه ویژهای پیدا کرده و به کانون مقاومت در مقابل رژیم جمهوری اسلامی تبدیل میشود. اما این که جنبش کردستان از یک سو و سائر نیروهای انقلابی ایران از سوی دیگر، توانستند از این شرائط ویژه استفادهی مطلوب بکنند یا نه، بحث دیگری است.
در مقطع انقلاب بهمن و در حالي كه ايران يكپارچه عليه رژيم شاهنشاهي به پا خواسته بود ،به طور مشخص نقش جنبش كردستان را چگونه ديديد؟
جنبش کردستان، در مقطع تاریخی مورد نظر و در مقایسه با مبارزات سائر خلقهای ایران، از سابقهی مبارزاتی درخشانی برخوردار است و این سابقهی مبارزاتی را نیز، تنها از طریق پیشبرد مبارزهی مسلحانه در طی سالهائی طولانی به دست آورده است.در مقطع قیام بهمن 1357 به طور خاص، و در سرنگونی رژیم شاه به طور عام، جنبش کردستان نقش کیفی متبارزی از سائر خلقهای ایران ندارد و همگام با آنان ولی مسلما با تجارب بیشتری در این مبارزات شرکت میکند. اما جنبش کردستان در ادامهی مبارزات پس از سال 1357 و گسترش مبارزهی مسلحانهی تودهای است که جایگاه ویژهای مییابد و این موضوع دیگری است که در جائی دیگر میتواند مورد بررسی قرار گیرد
در حالي كه در همان مقطع فوق ايران دچار تحولي بنيادين در ساختار سياسي شد، نقش جنبش كردستان را در ايستادگي مقابل رژيم بعد از استقرار چگونه ارزيابي ميكنيد؟
قبل از پاسخ به این سوال شما باید خدمتتان عرض بکنم که در مقطع بهمن 1357 ساختار سیاسی ایران دچار هیچ گونه "تحول بنیادین"ی نشد.برای توضیح بیشتر این موضوع باید مشخص کنیم که منظور از ساختار سیاسی چیست؟ اگر ساختار سیاسی مجموعهای از نهادهای قدرت، دستگاههای سرکوب نظامی و دستگاههای سرکوب ایدئولوژیک و مناسبات مابین اینها تعریف بشود که در تحلیل نهائی، منافع طبقاتی معینی را نمایندگی و حمایت میکند، به آسانی میتوان دریافت که در هیچ یک از عناصر این مجموعه، "تحول بنیادین" صورت نگرفت.نهادهای قدرت که خود مجموعهای از قوههای سهگانهی مقننه، مجریه و قضائیه و مقام سلطنت بود با همان وظائف و اختیارات دست نخورده باقی ماندند. با این تفاوت که نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی تبدیل شد؛ نام مجلس سنا به مجلس خبرگان تغییر یافت؛ شورای سلطنت به شورای تشخیص مصلحت نظام تغییر نام داد، اختیارات نخستوزیر، میان نخستوزیر و رئیسجمهور تقسیم گردید و نام مقام سلطنت با همان وظائف و اختیارات به ولایت فقیه تغییر یافت.همین طور، دستگاههای سرکوب نظامی و ایدئولوژیک نیز با همان وظائف و مسئولیتها ترمیم و تقویت شدند.اما مهمتر از همهی اینها منافع طبقاتی معینی بود که این ساختار سیاسی وظیفهی نمایندگی و حمایت آن را به عهده داشت. ساختار سیاسی رژیم جمهوری اسلامی همانند رژیم شاه دقیقا در خدمت مناسبات سرمایهداری وابسته به امپریالیسم قرار داشته و دارد.اینک پاسخ سوال شما.در فاصلهی سرنگونی رژیم شاه و استقرار کامل رژیم جمهوری اسلامی، جامعهی ایران دچار یک هرجومرج سیاسی میشود. جنبش کردستان به خاطر سابقه و تجارب مبارزاتی تاریخی خود از این فرصت استفاده کرده و بلافاصله به سازماندهی مجدد خود میپردازد و در نتیجهی مبارزات مسلحانهی تودهای خلق کرد، جنبش کردستان، در چارچوب مبارزات ضدامپریالیستی خلقهای ایران جایگاه ویژهای پیدا کرده و به کانون مقاومت در مقابل رژیم جمهوری اسلامی تبدیل میشود. اما این که جنبش کردستان از یک سو و سائر نیروهای انقلابی ایران از سوی دیگر، توانستند از این شرائط ویژه استفادهی مطلوب بکنند یا نه، بحث دیگری است.
شما به عنوان يك فعال سياسي ايراني و به مثابه يك ناظر ، احزاب موجود در کردستان ایران را چگونه می بینید و آیا اثر گذاری آنها بر مبارزات سیاسی در سه دهه اخیر را مثبت ارزیابی می کنید؟
احزاب موجود در کردستان نیز همانند هر پدیدهی اجتماعی دیگر باید در بستر تاریخی پیدایش و تحولاتشان مورد بررسی قرار گیرند.این احزاب علیرغم تمام تفاوتهائی که با همدیگر دارند در دو مورد که ریشه در شرائط تاریخی و جغرافیائیشان دارد و به گونهای نیز نقطهی ضعف آنها به شمار میروند، شبیه همدیگر هستند.مورد اول این که هر یک از این احزاب به گونهای اسیر ملتگرائی و ناسیونالیسم بوده و هستند و این ناشی از شرائط تاریخی آغاز دورهی اخیر مبارزات خلق کرد است. تشکیل نیرومندترین حزب کردستان ایران هم زمان با آغاز دوران جنبشهای رهائیبخش ملی است.مورد دوم که ناشی از شرائط جغرافیائی است این است که مناسبات عشیرهای موجود در میان خلق کرد در مناسبات درون و برون تشکیلاتی این احزاب کاملا قابلمشاهده بوده و هنوز هم هست.صرف نظر از این دو نکته، نقشی که هر یک از دو تشکل سیاسی عمده در کردستان ایران، یعنی "حزب دمکرات کردستان ایران" و "کومهله"، در جریان مبارزات خلق کرد ایفا کردهاند، به عنوان تجارب مبارزاتی، قابل بررسی و تامل است.پس از سرکوب جمهوری کردستان در 16 آذر 1325، "حزب دمکرات کردستان ایران" به جریانی تبدیل میشود که همواره با جهتگیری رفرمیستی و تعدیل خواستههای خلق کرد، پتانسیل مبارزاتی آنان را در مسیر سازش با حکومت مرکزی سوق داده است.اما، تشکیل "کومله" به عنوان یک جریان کمونیست، این امید را به وجود آورد که بتواند با تودهای کردن مبارزهی مسلحانه در کردستان، پتانسیل مبارزاتی خلق کرد را در جهت مبارزهای ضدامپریالیستی و رهائیبخش سازماندهی کند. اما در کمال تاسف در رقابت با قدرتمندترین حزب موجود در کردستان یعنی "حزب دمکرات کردستان ایران"، وحدت تشکیلاتی با محفل منحط "سهند" را میپذیرد و با این عمل در سراشیبی سقوط قرار میگیرد و نتیجهی این سقوط نیز بدین جا میانجامد که به آستانبوسی محافل امپریالیستی شتافته و خواستار خدمتگزاری به امپریالیسم بشود.بنابراین، تنزل شکل عالی مبارزه یعنی مبارزهی مسلحانهی تودهای خلق کرد به اشکال پستتر مبارزه، که توسط هر دو جریان عمده در کردستان ایران صورت گرفته و میگیرد را، به هیچ وجه نمیتوان مثبت ارزیابی کرد.اما این که "خط رفرم" نیز چه مقدار بتواند "کومله" را به عنوان جریانی که منافع کارگران و زحمتکشان خلق کرد را در چارچوب مبارزات دمکراتیک و ضدامپریالیستی خلقهای ایران نمایندگی کند و مبارزهی مسلحانهی تودهای خلق کرد را گسترش دهد، قابل تردید است!
از آنجا كه كردستان در كنار ديگر مناطق ايران مورد سركوب رژيم قرار داشته ، اما همواره نوعي از اجحاف بر مردم كرد روا داشته شده كه بارها از سوي احزاب سياسي كرد مورد اشاره بوده است.(تداوم اعدام هاي سياسي و ...) دليل اعمال چنين فشارهاي مضاعفي را در چه ميبينيد؟
به طور منطقی، فشار و سرکوب از سوی طبقهی حاکمه دقیقا به خاطر ترس از بالفعل درآمدن پتانسیل مبارزاتی تودههاست و از آن جا که خلق کرد به خاطر سابقهی مبارزاتی خود دارای پتانسیل مبارزاتی بیشتری نسبت به خلقهای دیگر ایران است، دلیلی است که رژیم جمهوری اسلامی فشارهای مضاعفی را نسبت به این خلق محروم، ستمدیده و مبارز اعمال دارد.6) یکی از نگرانی های در پیش رو موضوع برخورد های احتمالی میان کُرد و آذری در ایران آینده است. شما به عنوان یکی از فعالان سياسي در این مورد چه دیدگاهی دارید و آینده را چگونه می بینید؟به اعتقاد شما براي ممانعت از بروز چنين احتمالي راهكار صحيح از نظر شما چيست؟ایجاد اختلاف و برخوردهای نظامی میان اقوام مختلف همواره یکی از ابزارهائی بوده است که دشمن برای پیشبرد سیاستهای ضدخلقیاش از آن استفاده کرده است و هیچ بعید نیست که امپریالیسم، در شرائط بخصوصی، آتش جنگ را نه تنها میان اقوام کرد و ترک، بلکه میان سائر اقوام ایرانی نیز شعلهور سازد.تنها شیوهی صحیح مقابله نیز، ضمن افشاء این گونه سیاستهای امپریالیستی، گسترش مبارزات انقلابی وضدامپریالیستی خلقهای ایران از طریق مبارزهی مسلحانه با رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی است. به قول معروف، بهترین دفاع، حمله است!
روابط اپوزیسیون کُرد با دیگر نهادهای اپوزیسیون را چگونه دسته بندی می کنید و لطفاً با ارائه تصوير خود از اين قضيه، بفرماييد براي توسعه چنين ارتباطاتي چه بايد كرد؟
همان طور که قبلا اشاره شد، به خاطر ناسیونالیسم حاکم بر مبارزات خلق کرد، متاسفانه جنبش کردستان هیچگاه همبستگی مبارزاتی با سائر خلقهای ایران نداشته است. همچنین، بدیهی است که ایجاد و گسترش همبستگی مبارزاتی متقابل میان خلقها وظیفهی مبرم و غیرقابلانکار روشنفکران و انقلابیون هر کدام از این خلقهاست. اما، ایجاد و گسترش همبستگی مبارزاتی متقابل میان خلقها تنها از طریق تعیین منافع مشترک خلقهای ایران و سازماندهی مبارزات خلقها در راستای دسترسی به این اهداف است و در حال حاضر نیز مهمترین منافع مشترک خلقهای ایران سرنگونی رژیم وابسته به امپریالیسم و جایگزینی آن با جمهوری دمکراتیک کارگران و زحمتکشان به رهبری طبقهی کارگر ایران است.
همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟
همانگونه كه هويداست يكي از مهمترين چالش هاي اپوزيسيون ايراني تشتت و عدم همبستگي ميان اين نيروهاست. از ديد شما سیاست درست جنبش کردستان برای عبور از بحران و دست یافتن به اتحادی فراگیر میان اپوزیسیون ایرانی به منظور استقرار دمکراسی در ایران در چه می تواند باشد؟
اختلاف در نظر و عمل، تشتت، پراکندگی و عدمهمبستگی عارضهای است که کمابیش بر تمام جنبشهای کمونیستی در تمام مناطق جهان حاکم است و پدیدهای مختص به ما نیست و اتخاذ سیاستی درست "برای عبور از بحران و دستیافتن به اتحادی فراگیر" مختص به جنبش کردستان نیست و وظیفهی تمام جنبشهای کمونیستی در سرتاسر جهان است. اما، تنها "سیاست درست"، گسترش مبارزه است. یعنی از یک سو برای پیشبرد مبارزه باید متحد شد و از سوی دیگر برای ایجاد اتحاد نیز باید مبارزه را به پیش برد!
صحبت از ستم ملي در كردستان و نقاطي چون آذربايجان، سيستان و بلوچستان، تركمن صحرا ، خوزستان و ديگر مناطق مليت هاي تحت ستم ، موضوعي است كه مناقشه و جدل هاي سياسي بسياري را خصوصاً در سال هاي اخير دامن زده است. براي رفع اين مسئله به شيوه مناسب، چه راهبردي را پيشنهاد ميكنيد؟
در حال حاضر و در اوج اعمال سیاستهای بازتقسیم امپریالیستی، اعتقاد به وجود "ستم ملی" و حتی عنوان کردن این اصطلاح، دقیقا ریشه در اعتقادات ملیگرایانه و یا ناسیونالیستی دارد.همچنین، برای اتخاذ یک موضع صحیح در این "مناقشه و جدل هاي سياسي"، ابتدا باید این سوال را مطرح ساخت که "ستم ملی" از سوی کدام ملت و بر علیه کدام ملت؟ اعمال "ستم" بر خلق کرد از سوی رژیم ستمگر جمهوری اسلامی واقعیتی است انکارناپذیر و دردآور، ولی باید به این سوال نیز پاسخی علمی داد که رژیم جمهوری اسلامی نمایندهی کدام یک از ملیتها و یا قومیتهای موجود در ایران است؟نیروهای سیاسی کردستان مجبور به پذیرش این حقیقت خواهند شد که این "ستم"، ستمی است که از سوی امپریالیسم علیه تمام خلقهای جهان اعمال میگردد و تنها "شیوه مناسب برای رفع این مسئله" نیز، مبارزه با رژیمهای وابسته به امپریالیسم و سرنگونی دیکتاتوریهای امپریالیستی است.
ساختارهاي گوناگوني براي سيستم سياسي آينده ايران، پس از جمهوري اسلامي پيشنهاد شده است. از ديد شما كدامين سبك و روش اداره سياسي جامعه خواهد توانست به همبستگي بيشتر ايرانيان كمك كند؟ در اين ميان چه نقشي براي نيروهاي سياسي كرد قائليد؟
بر اساس دستآوردهای علمی، "پیشنهاد سیستم سیاسی" از سوی هر فرد معینی، دقیقا انعکاس خواستهها و منافع طبقاتی همان فرد معین است.از سوی دیگر، "سيستم سياسي آينده" را نمیتوان "پیشنهاد" داد بلکه باید با تحلیل شرائط اقتصادی - سیاسی، مضمون تضاد طبقاتی و جهتگیری حل این تضاد را مشخص کرد، آن گاه خودبهخود مشخص میگردد که در این مسیر و در جهت حل این تضاد، چگونه سیستمی جایگزین میگردد. بنابراین "پیشنهاد سیستم سیاسی" از سوی هر کسی که صورت بگیرد یک شعبدهبازی است و شعبدهبازی نیز کار شیادان است.اما "ایرانیان"، مجموعهای از طبقات و اقشار مختلف اجتماعی و با منافع طبقاتی مشخص و معینی هستند که با یک دید علمی، با قاطعیت میتوان گفت که این طبقات و اقشار هیچگاه به "همبستگی" نخواهند رسید، زیرا منافع طبقاتی متضاد را هیچگاه نمیتوان آشتی داد و میان دارندگاناش همبستگی ایجاد کرد و نیروهای سیاسی کرد نیز به جای این که انرژی مبارزاتی خود را در راه ایجاد پدیدهی غیرممکنی چون "همبستگی ایرانیان" به هرز ببرند، شایسته است که در راه گسترش مبارزهی مسلحانه در کردستان تلاش ورزند.
با توجه به اهميت بحث، اگر نكته اي حول موضوعات مطروحه از قلم افتاده و جاي طرح دارد، خوشحال خواهيم شد كه از طرف شما مورد اشاره قرار گيرد.
مورد خاصی نیست، با سپاس مجدد
با تشكر از شما كه در اين گفتگو شركت كرديد
0 نظرات:
ارسال يک نظر